آلفرد آدلر
شرح حال آلفرد آدلر
آدلفرد آدلر در هفتم فوريهي سال 1870 ميلادي، در رودلف هايم حومهي شهر وين و در خانوادهاي از طبقهي متوسط متولد شد. در سال 1895 ميلادي به دريافت درجهي دكتراي پزشكي از دانشگاه وين و سپس در رشتهي چشمپزشكي به دريافت درجهي تخصصي نايل آمد. بعدها در روان پزشكي نيز تخصص گرفت و يك جهتگيري اجتماعي را در زمينهي روان شناسي و روان درماني تعقيب كرد.
مفاهيم بنيادي نظريهي آدلر
نظريهي شخصيت:
نظريهي آدلر دربارهي شخصيت نظريهاي كاملاً اقتصادي و صرفه جويانه است.
مفهوم شخصيت را از نظر آدلر ميتوان در قالب چند عنوان كلي توضيح داد، اين عناوين كلي عبارتند از: 1ـ هدفهاي تخيلي 2 ـ تلاشي براي تفوق و برتري 3 ـ احساس حقارت و مكانيزم جبران 4ـ علايق اجتماعي 5 ـ شيوهي زندگي 6 ـ من خلاقه.
هدفهاي تخيلي:
اين هدفها احتمالاً خيال و افسانهاي بيش نيستند و هيچوقت به واقعيت نميپيوندند ولي محركي براي فعال كردن فرد و در عين حال وسيلهاي براي تفسير اعمال و كردار انسان به شمار ميروند. در نظر آدلر هدفهاي تخيلي علت ذهني رويدادهاي رواني هستند.
تلاشي براي تفوق و برتري:
منظور آدلر از تفوق و برتري احراز مقام اجتماعي يا فرمانروايي بر ديگران و يا تصاحب موقعيت شغلي برجستهاي در جامعه نيست، بلكه منظورش خودشكوفايي و ارتقاي خود است. به عقيده آدلر كوشش براي برتري جزء لازم زندگي و حتي بالاتر از آن است و از لحظه تولد تا مرگ ادامه دارد. اصلي ذاتي و پوياست كه از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود. فرد براي آن نوع تفوق و برتري تلاش ميكند كه امنيت خاطر و سازگاري لازم و متناسب با هدف قبلي او را برايش تأمين كند.
احساس حقارت و مكانيزم جبران:
به نظر آدلر احساس حقارت نشانهي غير عادي بودن نيست، بلكه علت تمام پيشرفتها و بهبوديها در ابعاد مختلف انسان به شمار ميآيد. جبران مكانيسمي است كه به كمك آن فرد احساس حقارت خود را تلافي ميكند. به نظر آدلر جبران را در تمام شئون حياتي اعم از جهاني، رواني و اجتماعي، ميتوان مشاهده كرد.
علاقهي اجتماعي:
علاقهي اجتماعي جبران صحيح و مسلم همهي ضعفهاي طبيعي يك فرد است. آدلر معتقد است كه علاقهي اجتماعي امري ذاتي است و انسان طبيعتاً مخلوقي اجتماعي است، نه اينكه از روي عادت اجتماعي شده باشد. علاقهي اجتماعي ظاهراً يك مفهوم واحد نيست بلكه مجموعهاي است از احساسات و رفتارها.
شيوهي زندگي:
شيوهي زندگي تكيهكلام نظريهي شخصيت آدلر است و در تمام نوشتههايش مكرر به كار رفته است و مشخصترين بعد روان شناسي فردي است. شيوهي زندگي مهمترين عاملي است كه انسان زندگيش را بر اساس آن تنظيم ميكند و حركتش را در جهان و زندگي مشخص ميكند. در شكلگيري شيوهي زندگي حق تقدم با عوامل جسماني است.
من خلاقه:
من خلاقه از نظر آدلر شاهكار وي محسوب ميشود. از نظر آدلر «من خلاقه» ميكوشد تا به تجارب شخصي معني و مفهوم ببخشد و يا اينكه تجاربي را كه حتي در عالم خارج موجود نيستند، خلق كند و بر مبناي آنها شيوهي خاص زندگي فرد را پيريزي كند. من خلاقه به زندگي معني ميبخشد و هدف و همچنين وسيلهي رسيدن به هدف را ابداع ميكند.
ماهيت انسان:
ديد آدلر به انسان و امور او ديدي كل نگر، پديده شناختي، غايت انگار و اجتماعي است. او انسان را موجودي خلاق، انتخابگر، اجتماعي، مسئول و در حال شدن ميداند كه نه خوب است و نه بد و ماهيتش در جامعه شكل ميگيرد و تكامل او در واقعيت بخشيدن به خويش است. آدلر انسان را مركز خلاقيت زندگي و جهان و به وجود آورندهي خويش ميداند.
فرآيند درمان:
چون درمانگران آدلري نسبت به فرد و مسائل او نگرش اجتماعي دارند، از اين رو، ميتوانند در مقام مشاور والدين و معلمان به بهترين وجه انجام وظيفه كنند. درمانگران آدلري با استفاده از شيوهاي تحليلي و غايت انگار، يعني بررسي مقاصد و هدفهاي نهايي رفتار، سعي ميكنند به هدفها و انتظارات خود دست يابند. بر اساس مكتب روان شناسي آدلر، فرآيند روان درماني عبارت است از ايجاد رابطهي حسنه و حفظ آن در طول درمان، برملا كردن هدفهاي بيمار و شيوهي زندگي او و چگونگي تأثير هدفها بر شيوهي زندگي، ايجاد بصيرت از طريق تعبير و تفسيرهاي ضروري و بالاخره بازآموزي و دادن جهتگيري مجدد به مراجع.
1ـ رابطهي حسنه:
درمانگر و درمانجو بر روي دو صندلي روبروي هم قرار ميگيرند و سعي ميكنند كه مانعي مثل ميز تحرير بين آنها فاصله و جدايي ايجاد نكند. درمانگر به طريقي عمل ميكند تا مراجع دريابد كه موجودي است خلاق و خودش مسبب تمام مشكلات، ادراكها و يادگيريهاي ناقص و نادرست و ارزشهاي غلطش است و نيز مسئوليت تغيير آنها بر دوش خودش قرار دارد.
همكاري دوجانبهاي بين مراجع و درمانگر به منظور تنظيم هدفها و براي پيشرفت درمان ضرورت دارد.
مراجع در اينجا درمييابد كه ميتواند اين نوع روابط را به ساير موارد زندگيش تعميم دهد و هماهنگي بهتري در شخصيت خود ايجاد كند.
2ـ هدفها و شيوهي زندگي:
مراجع به بازگو كردن شيوهي زندگي خود ميپردازد و سپس هر دو به كمك يكديگر به مشخص كردن مواردي ميپردازند كه موجب عدم ايجاد رابطهي حسنهي مراجع با ديگران شده است و مراجع ميآموزد كه چگونه به رفع اين موارد نامطلوب اقدام كند و از هرگونه دوز و كلك دست بردارد، تا از طريق دستيابي به شيوهي زندگي معقولتري، بتواند با ديگران رابطهي حسنهاي ايجاد كند. بررسي و ارزيابي خاطرات اوليهي مراجع در جريان درمان حايز اهميت خاص است.
3 ـ تعبير و تفسير و ايجاد بصيرت:
پيروان روان درماني آدلر بر تعبير و تفسير شيوهي زندگي و جهت و حركت آن، به طور اعم، تأكيد ميورزند. درمانگر آدلري از راه تعبير و تفسير امكان كسب بصيرت را پيش ميآورد. در تعبير و تفسير، به جاي آنكه بر علتها يا توصيف رفتار و يا داشتن خصلتي تأكيد شود، به ترتيب بر هدف رفتار و حركت و سود آن براي مراجع تأكيد ميشود. بر طبق نظر آدلرسيتها، بصيرت؟؟ص4، بصيرت عبارت از شناختي است كه به عمل سازنده منجر ميشود؛ بصيرت مؤيد شناخت ماهيت هدف، ادراكهاي اشتباهي و پي بردن به شيوهي زندگي توسط مراجع است.
4ـ بازآموزي و جهت دادن مجدد:
همزمان با تجزيه و تحليل، آموزش و جهتگيري مجدد هم انجام ميشود. چون آدلرسيتها معتقدند كه مراجع از يأس و فقدان شباهت و كمبود اعتماد به نفس رنج ميبرد، بنابراين از اساسيترين تكنيكهاي درمان آن است كه با تشويق و تهييج و اميدوار كردن و ايجاد اعتماد، كار بازآموزي و جهتگيري جديد انجام گيرد.
اغلب درمانگران نصيحت را تجويز نميكنند، ولي پيروان آدلر آن را تا حدي كه ايجاد وابستگي نكند تأييد كنند. درمانگر صرفاً شقوق مختلف عمل را براي مراجع توصيف ميكند و مراجع خودش يكي از آنها را برميگزيند. اين نوع عملكرد موجب تقويت ايمان مراجع به خودش ميشود.
تكنيكهاي پالايش رواني، بروز احساسات و اعتراف، علاوه بر آنكه به بيمار فراغت خاطر ميدهند، ممكن است نشانهي آن باشند كه آيا مراجع ميتواند به درمانگر اعتماد كند يا نه.
v پيروان آدلر از تكنيكهاي عملي زيادي نظير نقش بازي كردن، صحبت كردن با يك صندلي خالي، پشت سرنشيني و غيره استفاده ميكنند تا به مراجع كمك كنند كه جهت خود را مجدداً پيدا كند.
v در جريان درمان، درمانگر به منزلهي يك الگو، ارزشهايي را بروز ميدهد كه ممكن است مراجع از آنها تقليد كند درمانگر آدلري خود را شخصي «واقعي» نشان ميدهد، به اين معني كه او فردي است در خور اشتباه، بياعتنا به وجههي اجتماعي و شهرت، قادر است به خود بخندد و اميد و شهامت دارد.
1 ـ درمانگر در مواردي ممكن است از مراجع بخواهد تا به ايفاي برخي از نقشها بپردازد و طوري عمل كند كه گويي به جاي آن فرد است و يا كاري از عهدهاش ساخته است. در اين تكنيك فرض بر اين است كه ايفاي نقش اولاً، نشان دهندهي احساسات واقعي فرد در حالت ديگري است ثانياً تكرار ايفاي نقش ميتواند تعميم يابد و امكان يادگيري رفتار جديدي را فراهم كند.
2 ـ يكي ديگر از تكنيكهايي كه در جريان درمان به كار ميرود، تعيين تكليف براي مراجع است. درمانگر به اقتضاي موقعيت انجام كاري را كه مراجع از انجام آن هراس دارد به او محول ميكند تا در فاصلهي زماني بين دو جلسهي درمان انجام دهد و نتايج آن را گزارش كند. مثلاً ممكن است از فردي كه به شدت از سخن گفتن در حضور جمع هراس دارد، خواسته شود كه در طول هفته آينده سعي كند در حضور ديگران دو سه مرتبه صحبت كند.
3 ـ پيروان آدلر، با كساني كه قرباني عواطف نامطلوب خود هستند از تكنيك «دكمهي فشار» استفاده ميكنند. در اين تكنيك از مراجع خواسته ميشود تا چشمانش را ببندد و از ميان تجاربش يك رويداد لذت بخش را انتخاب و آن را تجسم كند و به احساسات همراه با آن توجه كند. سپس از او خواسته ميشود تا يك رويداد ناخوشايند را تجسم و به احساسات همراه آن توجه كند. در اين تكنيك مراجع تحت تأثير قدرت جبر نفس قرار ميگيرد.
4ـ تكنيك ديگري كه درمانگر ميتواند از آن استفاده كند، «تجربهي آها» است كه بدان وسيله مراجع اعتماد به نفس و خوشبيني پيدا ميكند و شهامت و اميد و تمايل او به مقابله با مسائل زندگي افزايش مييابد. تجربهي آها، يعني اينكه مثلاً فرد به جايي برسد كه بگويد «آها! راه حل اين مشكل اين است كه ...» اين تجربه از تجارب فرد در فرآيند درمان حاصل ميشود و درمانگر از آن، به مثابه يك تجربهي سودمند استفادههاي مناسبي به نفع مراجع به عمل ميآورد.
5 ـ يكي ديگر از تكنيكهايي كه آدلرسيتها به كار ميبندند، گفتگو و مشورت با والدين به منظور دريافتن چگونگي ترتيب تولد كودك و اثرات احتمالي اين پديده در رفتار كودكان است. همچنين، تشكيل يك جلسهي مشاورهي خانوادگي نمايشي در حضور گروهي از والدين كه مسائل مشتركي دارند توصيه ميشود، تا والدين بتوانند راهحلها و پيشنهادهاي ارائه شده را با توجه به خانوادههاي خود تعميم دهند. بحثهاي گروهي، كه بيشتر پيرامون با منظور بودن رفتار دور ميزند، يكي ديگر از شيوههاي متداول درمان آدلري است.
v در زمينهي اجراي درمان مطالب چندي درخور توجه است كه عبارتند از:
ـ درمان در هر محلي، اعم از مطب خصوصي، بيمارستان، زندان و يا مدارس، امكانپذير است.
ـ دفتر كار از هر گونه تجمل و تزيين خاص مبري است.
ـ ضبط كردن صدا الزامي نيست، ولي توصيه ميشود براي استفادهي خود مراجع و يا مقاصد آموزشي به اين كار اقدام شود.
ـ در مصاحبهي اوليه بايد نحوهي مراجعهي مراجع، علل امتناع از صحبت كردن، علل مراجعه، انتظارات او از درمان و خودش، هدفهاي مراجع از مراجعه.
ـ دو اصل اساسي در درمان آن است كه بيمار را به سوي خود جلب كنيم و او را ترغيب و اميدوار كنيم و براي به وقوع پيوستن اين دو اصل بايد از قضاوت اخلاقي در اين زمينه خودداري بشود.