آلفرد آدلر

نظریه های روان درمانی

استاد:جناب آقای دکتر زرگر

تهیه کنندگان:

باوی

حمیدی

شرح حال آلفرد آدلر

آدلفرد آدلر در هفتم فوريه‌ي سال 1870 ميلادي، در رودلف هايم حومه‌ي شهر وين و در خانواده‌اي از طبقه‌ي متوسط متولد شد. در سال 1895 ميلادي به دريافت درجه‌ي دكتراي پزشكي از دانشگاه وين و سپس در رشته‌ي چشم‌پزشكي به دريافت درجه‌ي تخصصي نايل آمد. بعدها در روان پزشكي نيز تخصص گرفت و يك جهت‌گيري اجتماعي را در زمينه‌ي روان شناسي و روان درماني تعقيب كرد.

 

 

ادامه نوشته

کارت ورود به جلسه امتحانات

دریافت کارت ورود به جلسه امتحان از تاریخ ۱۰ الی ۱۲ دیماه ۱۳۹۰ از طریق مراجعه به سامانه اتوماسیون آموزش به روش زیر امکانپذیر می‌باشد.

ورود به سامانه اتوماسیون آموزش -> امور آموزشی -> کارت امتحان -> سپس کارت امتحان را چاپ نمایید.

موفق باشید

گشتالت درمانی

نظریه های روان درمانی

استاد:حناب آقای دکتر زرگر

موضوع:گشتالت درمانی

تهیه کنندگان:بشیری

غلام رضاییان

پورحافظی

تعريف و تاريخچه گشتالت درمانی:

برای شناخت درمانی بايد ابداع کننده آن يعنی فرتيز پرلرز و نظريه های روان شناختی و روان درمانی مؤثر بر تفکرش را بشناسيم. اگر چه پرلز آموزش روان کاوی ديده بود ولی نظريه های ديگر روان شناختی و رويکرد فلسفی، وی را بر آن داشتند تا نظامی در روان درمانی ابداع کند که خيلی با روان کاوی فرق داشت. پرلز پس از اخذ مدرک پزشکی خويش در سال 1920 در موسسه ای که سربازان دچار آسيب مغزی در آن درمان می شدند، دستيار کورت گولدشتاين شده و در نتيجه تحت تأثير افکار او قرار گرفت. همچنين پرلز، تحت تأثير افکار ويلهلم رايش در مورد رفتار کلامی و غير کلامی بود و مجذوب کارهای زيگلند فريدلندر در مورد اختلاف نظر خلاق شد. پرلز در نتيجه همکاری باکورت گولد شتاين با کاربرد روان شناسی گشتالت در روان درمانی آشنا شد. ابداع گشتالت درمانی از ديدگاهی نظری تر و فلسفی تر، محصول نظريه ميدانی، پديدار شناسی و وجود گرايي بود. در سطح شخصی تر نيز همسر پرلز يعنی لورا که يک گشتالت درمانگر، نويسنده و مدرس بود، سهم چشمگيری در پيدايش گشتالت درمانی داشت.

اين ها عوامی هستند که زير بنای فکری ابداع گشتالت درمانی توسط پرلز محسوب می شوند.

پرلز دهه 1940 اصول روان شناسی گشتالت را در خلال نوشته های خود که تحت عنوان «خود، گرسنگی و پرخاشگری» به چاپ رسيد، جذب و منعکس ساخت. اين نوشته پرلز، جدايي بين او و مکتب روانکاوی را مشخص ساخت و در واقع به عنوان پلی برای گشتالت درمانی محسوب شد.

گشتالت:

گشتالت يک واژه آلمانی است که واژه کاملاً مترادفی در زبان انگليسی ندارد. مشکل بندی،ساخت، الگوی يگانه يا کل سازمان يافته معنی دار از جمله واژه هايي هستند که تقريباً همان معنا را دارند. کلمه گشتالت به معنی اين است که يک کل، چيزی بيشتر و يا متفاوت از مجموع اجزای آن است. سازمان دهی قسمت های جزئی، ساختاری را خلق میکند که ويژگی خاص خود را دارد.

در خصوص ادراک يا تجربه کردن، معنايا اهميتی را به محرک وارده می افزايي. اين کار از طريق مزيت دادن به الگوهای خاص يا گشتالت هايي که ما آنها را مشکل می دهيم صورت می گيرد. روان شناسی گشتالت، اساساً بر فرآيند ادارک يا يادگيری تأکيد می نمايد. گشتالت درمانی، از نظر فلسفی، شکلی از «فلسفه وجودی» است. فلسفه وجودی می خواهد بداند که مردم وجود بی واسطه خود را چگونه تجربه می کنند، در حالی که روان شناسی گشتالت می خواهد بداند که اين وجود چگونه ادارک می شود. پرلز در گشتالت درمانی اين. دو را به هم آميخت. پرلز، از انديشه ها و افکار ديگر نظريه پردازان نيز استفاده کرد. نقش گذاری روانی «سايکودراما» از مورنو اخذ گرديد. در نگرش راجرز، بازخورد به عنوان عامل درمانی مورد استفاده قرار می گيرد. اين کار از طريق توجه به وضع بدن، حالت صدا، حرکات چشم ها، احساسات و ايما و اشاره ها صورت می گيرد. در سرتاسر گشتالت درمانی نمونه هايي از ديدگاه های وجودی و بشر دوستانه در مورد ماهيت انسان که از افکار و دين «مشرق زمين» گرفته شده است، وجود دارد.

تعريف گشتالت درمانی:

گشتالت درمانی شکلی از درمان است که بر اصول روان شناسی ادارک و پديده شناسی استوار است. بنابراين، گشتالت درمانی بر دنيای نمودی فرد و بر افکار و احساسات او، آن طور که در زمان و مکان بلافصل او تجربه می شوند، تمرکز دارد و به تاريخچه توجی ندارد. از اين رو در اين شيوه درمانی به مسائلی نظير اينکه فر چگونه بدان حالت درآمده است، يا دليل انجام کارهايش چه بوده است و يا فردا چه خواهد کرد و چه پيش خواهد آمد، توجهی نمی شود و مشکلات آگاهی و کل نفس در ارتباط خلاق با محيط مورد تأکيد است. معمولاً گشتالت درمانی به تمرکز درمانی نيزمعروف است. زيرا هدفش آن است که به فرد کمک کند تا به تجربه اش از طريق آگاهيش بيافزايد و به تجارب و تلاش های ناکام کنده ای که اين آگاهی را سر و متوقف می کنند واقف شود. جنبه ديگر تمرکز آن است که فرد روابط بين شکل و زيمنه را توسعه می دهد، بطوريکه بتواند توجه کاملش را به شکل يا هيئت اصلی معطوف دارد و هر چيز ديگری را در زمينه رها کند. در شيوه درمان گشتالتی، با آوردن رفتارهای اجتنابی به آگاهی سعی می شود حالت به تعادل برگردانده شود.

هدف آن است که فرد هر چه بيشتر با محيط خود در تماس و تعامل طبيعی قرار گيرد، از عواطف و تحريک های ناخواسته خويش آگاهی يابد، با خود و با محيط واقعی کاملاً در تماس قرار گيرد و کليت ارگانيزم او حفظ شود. اساس درمان گشتالتی توجه ره زمان و موقعيت موجود و کسب حداکثر آگاهی است. در سايه ی وجود آگاهی، فرد می تواند بر اساس اصل سالم گشتالت عمل کند، يعنی مهمترين موقعيت يا کار ناتمام را تشخيص دهد و با آن برخورد اصلاحی داشته باشد. موقعيت ناتمام، يا کار و امر ناتمام، همان نيازهای ارضا نشده ای هستند که گشتالت های ناقص را تشکيل می دهند. موقعيت ها و امور ناتمام معمولاً نيرو و فشار زيادی وارد می آورند و رفتار فرد را شديداً تحت تأثير قرار می دهند. (بارکلی ، 1971؛ پاپن، 1974 ؛ کرسينی، 1973)

 انتظار يا هدف از گشتالت درمانی:

هدف اصلی گشتالت درمانی کمک به فرداست تا دريابد که نيازی به وابستگی به ديگران نداردو می تواند موجود مستقلی باشد. به عبارت ديگر، گشتالت درمانی موانع و سدها را از سر راه «شدن» فرد بر می دارد، تا فرد از حمايت محيطی به حمايت شخصی، که همان بلوغ است، برسد. به عبارت ديگر، هدف گشتالت درمانی کشف زندگی است، تابدان وسيله فرد رشد کند و به بلوغ شخصی برسد. انسان در جريان رشد يک تعارض و يا يک کشمکش اساسی دارد و آن اين است که هر فردی فقط يک هدف ذاتی دارد و آن هدف تحقق بخشيدن به «خود» است، آن طور که  هست، و گشتالت درمانی سعی می کند آن چيزی بشود که هست (پرز، 1969؛ پاپن، 1974؛ شرتزر و استون، 1974.)

از طريق گشتالت درمانی، خلأها و شکاف های موجود در زندگی فرد (امور ناتمام) شناخته می شوند و نيز به فرد کمک می شود تا چگونگی پر کردن اين شکاف ها را بياموزد و در ايجاد وحدت و کليت در زندگيش توفيق حاصل کند. اين دو خصوصيت در سايه افزايش آگاهی، تمرکز و قبول مسئوليت شخصی حاصل می شود. همچنين گشتالت درمانی درصدد است که به افراد در ارائه و بيان سالم ميزان تهاجم و خشونتشان کمک کند.

زيرا کششهای تهاجمی اگر به طور مناسب و درستی بيان و ارائه نشوند، بطور نادرستی به کارگرفته خواهند شد. آنچه که سعی می شود فرد در جريان درمان به آن دست يابد، آن است که فرد اجزای سلب شده ی شخصيت خويش را قدم به قدم کشف و آنها را مجدداً کسب کند تا اينکه به اندازه ای قوی شود که بتواند رشد و بلوغ خود را تسهيل و تأمين کند. بنابراين، از نظر رابطه ارانيزم با محيطش، هدف درمان برقراری مجدد تماس و تعامل طبيعی و جذب کامل محيطی است. از نقطه نظر آسيب شناسی، بيماری اختلال در عملکرد «خود» تلقی می شود و هدف درمان ايجاد وحدت در «خود» است. اساس تمام هدف های گشتالت درمانی کسب آگاهی است، که فی نفسه می تواند شفا بخش باشد.

 وظيفه درمانگر در گشتالت درمانی:

وظيفه درمانگر اين است که به مراجع کمک کند تا بر موانعی که جلوی آگاهی او را کرفته غلبه کند. در دوران درمانی درمانگر علاوه بر تأکيد روی محتوای گفتاری مراجع به حرکات و سکنات و رفتار غير کلامی وی نيز توجه دارد.

درگشتالت درمانی روان درمانگر مراجع را در وضعيت تعارضی قرار می دهد تا مراجع خود راه حل خاص خود را بيايد و استعدادهای خاص خود را رشد دهد.

حالا و ايجاد از جمله موضوعاتی است که در گشتالت درمانی دارای اهميت خاصی است. بايد در حال و ايجاد زندگی کرد و شامل آن چيزی می شود که ما از آن آگاه هستيم.

پرلز گشتالت راگرايش مشترک نوع بشر به سوی تماميت و کامل کردن خويش کمال گرايي می خواند و هر چه گشتالت يعنی کمال گرايي را منع کند به وضعيت ناتمامی می انجامد که زيان آوراستو باعث ناسازگاری است.

فنون گشتالت درمانی:

برخلاف درمان های انسان گرا و وجودی که فنون اندکی در آنها به چشم می خورد، گشتالت درمانی به واسطه ی تأکيدی که بر فنون دارد شهرت يافته است. در ادامه بخشی از شيوه های کنونی گشتالت را توصيف می کنيم:

1ـ زبان من :          I-Language

دراين فن به درمانجو کمک می شود تا مسئوليت زندگی حال و آينده خود را به عهده بگيرد و لذا درمانگر به او می آموزد که زبان «او» يا «آن» را به زبان «من» تغيير دهد.

اين تغيير ساده در زبان علاوه بر تشويق بيمار به قبول احساسات و رفتار خويش، احساس بيگانگی بيمار نسبت به جنبه هايي از وجود حقيقی خود را کاهش می دهد. اين فن به بيمار کمک می کند تا خود را موجودی فعال بداند نه بی اختيار، و خود را فردی گشوده و جستجوگر و طالب بداند نه شخصی که رفتارش تماماً به دست رويدادهای بيرونی تعيين می شود.

2ـ صندلی خالی :                    the empaty chair

در اين فن، درمانجو ابتدا به فراکنی می پردازد و بعد با همان احساس فرافکنده يا با يک شخص، شیء يا موقعيت به گفتگو می پردازد. برای مثال، اگر بيماری گريه می کند، گشتالت درمانگر ممکن است از بيمار بخواهد تصور کند که اين اشک ها روی يک صندلی خالی در برابرش نشسته اند و بعد با اين اشک ها صحبت کند. اين شگرد ظاهراً در اغلب موارد به آدمی کمک می کند تا با احساسات خويش مواجه شود. در حقيقت، تصور می رود که اگر به جای چنين کاری از شخص بخواهيم راجع به اشک هايش سخن بگويد، وی را تشويق کرده ايم تا حتی نسبت به سابق نيز فاصله بيشتری از احساسات خود بگيرد ـ نکته ای که به نظر گشتالت درمانگر مانع بهزيستی روانی است.

3ـ فرافکنی احساسات :            projection of feeling

در اين فن که بصورت گروهی اجرا می شود، درمانگر افراد را دو به دو رو به روی هم قرار می دهد و از آنها می خواهد که چشم هايشان را ببندند و به کسی که دلبستگی عاطفی فراوانی نسبت به او دارند، فکر کنند. درمانگر آنها را تشويق می کند که بر احساساتی که نسبت به آن شخص دارد تمرکز کنند. بعد، همگی چشمهايشان را می گشايند و به طرف مقابلشان نگاه می کنند. پس از مدت کوتاهی به آنان گفته می شود مجدداً چشم های خود را ببندند و اين با به يک موضوع خنثی مثلاً يک مسئله رياضی، فکر کنند. سپس آنها مجدداً چشمان خود را باز می کنند و به طرف مقابل می نگرند. سرانجام از آنان پرسيده می شود که آيا در اين دو موقعيت از لحاظ نوع احساسی که نسبت به طرف مقابل داشته اند تفاوت چشمگيری بوده است يا خير. هدف از اين تمرين عبارت از اغراق در چيزی که تصور می رود در تمامی تعامل های اجتماعی ما حضور دارند، يعنی داخل شدن احساسات ما به درون وقايعی که در هر لحظه خاص رخ می دهد.

4ـ توجه به علايم غير کلامی :  Attending to nonverbad cuses

تمام درمانگران به علايم و اشارات غير کلامی و فرازبانی مراجع توجه می کنند. علايم غير کلامی عبارتند از: حرکات بدن، تجليات چهره، حرکات بيانگر و نظاير آن.

نشانه های فرازبانی عبارتند از: آهنک صدا، سرعت بيان کلمات و ساير مؤلفه های قابل سمع گفتار که در زمره ی محتوای آن گفتار قرار ندارد. ممکن است آدميان آنچه را که از گلويشان خارج می شود به کمک دست يا چشم خويش نفی نمی کنند. پر از تأکيد خاصی بر اين علائم غير زبانی داشت و برای آنکه دريابد درمانجو حقيقاً چه احساسی می تواند داشته باشد، عميقاً اين علائم را تحت نظر می گرفت.

5ـ استفاده از استعاره :        matephor

در خلال جلسه درمان، گشتالت درمانگرها غالباً به خلق نمايشنامه هايي غير عادی می پردازند که بايد آنها را اجرا کرد و بدين طريق مشکلی راکه به اعتقادشان درمانجو دارد، صراحت بيشتری يافته و قابل فهم تر شود.

مسيرهای آينده :

ادامه نفوذ گشتالت حداقل در دو زمينه پيش بينی می شود: يکپارچگی روان درمانی و ارايه ی آن برای اختلال ها درمانجويان خاص. هر درمان يکپارچه نگر يا التاقطی رضايت بخشی بايد بيشتر از کلمات و مفاهيم را جذب کند. متخصصان يکپارچه نگر به دنبال روش هايي برای برانگيختن هيجان ها و مشارکت در تجربيات شديد هستند، خواه آن را روش بيانگر بخوانند يا گشتالتی، تجربی، عاطفی، و يا هيجان مدار، در عين حال، کار هيجانی هميشه کافی نخواهد بود و درمانگر گشتالتی بطور فزاينده ای به دنبال گرايش های ديگری مانند روان پويشی، شناختی، و سيستم ها خوانده بود تا ديدگاه خود را متعادل و کامل کنند.

 منابع :

1ـ شفيع آبادی عبدالله؛ غلامرضا ناصری. نظريه های مشاوره و روان درمانی. انتشارات نشر دانشگاهی؛ چاپ سيزدهم (1386)تهران.

2ـ ديويسون، جرالدسی؛ جان ام.فيل؛ آن ام. کرنيگ آسيب شناسی روانی ، جلد اول؛ مترجم: مهدی دهستانی؛ ويراست نهم ـ بر اساس DSM – IV – TR  انتشارات: ويرايَ (1386) تهران.

3ـ پروچاسکا، جيمز؛ جان نورکراس، نظريه های روان درمانی (نظام روان درمانی). ترجمه: يحي سيد محمدی؛ انتشارات نشر روان(1389) تهران .

 

 

روانشناسی رشد

روانشناسی رشد

استاد:جناب آقای دکتر مکوندی

موضوع: رشد هیجانی

تهیه کنندگان:

بشیری

پورحافظی

مقدمه

انواع هیجانات سیستم های بنیادین روان شناختی هستند که در راستای خواسته های مهم محیطی و فرد سازگاری ایجاد می کنند. این سیستم ها به شدت با فرآیندهای فیزیولوژیک ، شناختی و رفتاری ارتباط درونی دارند.به همین دلیل، برای آموزش ، یادگیری و تحصیل دارای اهمیت بسیار می باشند. لیکن ، به دلیل آنکه بر تحقیقات روان شناختی رویکردهای رفتاری و شناختی سایه افکنده اند، شناخت علمی درباره رشد هیجانی هنوز تقریباً محدود است. هیجان ها یک مکانیزم پاسخ به محرکهای بیرونی و گاه درونی است. بنابراین اگر هیجانها تعدیل و کنترل شوند آثار مثبت و مطلوبی خواهند داشت، اما عدم کنترل آنها می تواند آثار مخربی را بوجود آورد.

v    مفاهیم هیجان:

- تعریف و دسته بندی:

هیجانات را به طور عام، اغلب، عبارت از مجموعه ای از فرایندهای متعادل می دانند که احساسات هیجانی، ارزیابی های شناختی ، فرآیندهای غیر بیولوژیک ، نمودهای رفتاری و تمایلات انگیزشی را در بر میگیرند. ( لینگینا و کلینگینا، 1981)

تعریف های خاص تر ، هیجانات را به عناصر محوری تر( مانند احساسات هیجانی و ارزیابی های ویژه هیجان) منحصر می کند. برای مثال ، مفاهیم متداول راجع به اضطراب امتحان دلالت دارد بر اینکه این هیجان از عناصر زیر تشکیل میشود:

الف: "احساساتی بودن" ، شامل احساس ناراحتی ناشی از دلواپسی و ناآرامی همراه با ادراک اضطراب ویژه ای که با تغییرات جسمانی پدید می آید.

ب: شناخت های نگران کننده؛ مثلاً درباره شکست های احتمالی یا فقدان کارآیی ( همبری، 1988)

دسته بندی های هیجان تابع اصول "بعدی" ( فرامونی) یا " نسخ شناسی" است.رویکردهای بعدی
( فرامونی ) ویژگیهای اساسی را که در تمام هیجانات مشترک هستند، هر چند دارای درجات متفاوتی باشند. شناسایی می کنند. دو نمونه از این ابعاد عبارتند از ویژگی فعال سازی و لذت گرایی. ( ارزش ذهنی مثبت در مقابل ارزش ذهنی منفی) رویکرد سنخ شناختی عواطف را به اجزای جدا از هم دسته بندی می کند. ( ایزارد و مالاتسا، 1987) . نتیجه دسته بندیها اغلب به جدایی اجزای هیجانات اولیه
( مانند ، لذت، دلبستگی ، غم و اندوه ، ترس، خشم، نفرت، شرم، تحقیر، شگفتی ) از یکدیگر منجر می گردد که از طریق حالتهای خاص هیجانی که در چهره نمایان میشود مشخص می گردد.

هیجانات را به عنوان آمیزه یا مشتقات هیجانهای اولیه در نظر گرفته اند. یکی از امتیازات رویکرد وجود هیجانات جداگانه این است که تبیین کارکردهای ویژه هیجانات گوناگون را نسبت به فرآیندهای جسمی و روانی خاص میسر می سازد .

 

 

v    نظریه ها و شیوه  های رایج تحقیق:

الگوهای مربوط به ریشه و کارکردهای هیجان، عمدتاً از الگوهای اصلی روان شناسی و حوزه های مربوط در زیست شناسی و جامعه شناسی سرچشمه گرفته است. نظریه رشد و تحقیقات تجربی در این رویکردها بر روی هیجانات دوران طفولیت و کودکی متمرکز بوده است . تحقیق بر روی رشد هیجانی نوجوانان و بزرگسالان هنوز ( در دهه اول 1990) در مراحل اولیه قرار دارد.

v    رویکردهای روانی ، زیستی :

تحقیقات هیجانی دارای رویکرد زیستی به اثر داروین ، که نقش پیشگامی دارد، باز می گردد . فرضیات اصلی نهفته درا ین رویکرد عبارتند از اینکه فرایندهای تنی و حالات چهره نشانه های کلامی و حالت جسمانی هستند که جوهره اصلی هیجان را تشکیل می دهند، هیجانات با تنظیم ارتباط اجتماعی و رفتار ابزاری به کارکردهای رفتاری کمک می کنند؛ و مؤلفه های هیجانات اولیه فطری می باشند. در این رویکردهای بر رسش متوالی اولیه مربوط به مؤلفه های عواطف ابتدایی تأکید می شود. ( ایزارد و مالاتستا ،1987).

نظریه های روان تحلیلی:

به اعتقاد فروید عواطف رابطه تنگاتنگی با ارضا یا ناکامی سائق ها دارد. او هیجانات را از کارکردهای اگو ( خود ) به حساب آورد که وضعیت کشاننده را نشان می دهد و موجب عمل شناختی و رفتاری می شود. یکی از نمونه های آن اضطرابی است که از تکانه های جنسی ناخواسته ، سرچشمه می گیرد. این اضطراب ، طبق نظر فروید ( 1926) مکانیزم های دفاعی را به کار می اندازنند. مدل های روان تحلیل گری اولیه و نو هیجانات را به مراحل رشد روانی جنسی و به رشد آسیب شناسی روانی نسبت می دهند.

نظریه های شناختی :

این نظریه ها بر آنند که هیجانات بر اثر ارزیابی های شناختی به وجود می آیند. از جمله این نظریه ها ، نظریه اسنادی است که هیجاناتی مانند غرور و شرم را اموری می داند که بر اثر اسنادهای سببی ( علی ) آشکار شده اند ( واینر 19857 و نظریه های انتظار ، که فرض را بر این قرار می دهد که هیجانات مربوط به آینده ( مانند اضطراب ) از طریق حوادث و انتظارات مقابله ای مربوط ایجاد می شوند. ( پکرن، 8 1992) یا مدلهای چند بعدی، که مجموعه های بزرگتر شناخت ها و هیجانات را مورد توجه قرار می دهند.

( اسکیرر، 9 1984) تحقیقات دارای رویکرد شناختی درباره رشد هیجانی یا لوازم رشدی هیجانی شناختی را تجزیه و تحلیل می کند، یا لوازم هیجانی رویکردهای پیاژه ای را مورد بررسی قرار می دهد. در هر دو مورد، رشد هیجانات به رشد توانایی های شناختی کاملا ارتباط دارد یا حتی وابسته است.

مفهوم پردازی های یادگیری اجتماعی:

رویکردهای یادگیری اجتماعی معمولا بر تأثیر محیط اجتماعی و فرهنگی و ویژگی فردی و فرهنگی حاصل از هیجان تأکید دارند( به کتاب نظریه شناختی رشد انسان، 10 مراجعه شود) . معمولا فرض بر این است که تأثیرات اجتماعی ، به وسیله فرایندهای شناختی مانند مشاهده کردن ، و تفسیر کردن رفتار مهم سایر افراد( همچون سرپرستان اولیه) منتقل شده است . 11 رویکردهای تلفیقی ( جامع): رویکردهای مختلف به رشد هیجانی را می توان مکمل یکدیگر دانست نه متناقض، بنابراین ، بعضی نظریه پردازان ( مؤلفان) می کوشند تا عوامل خاستگاه های
 ( نظریه های ) مختلف را با هم ترکیب کنند یک نمونه مهم، نظریه دلبستگی است که از فرضیات روان تحلیلی ، کردار شناسی و یادگیری شناختی- اجتماعی برای تبیین الگوهای دلبستگی به صورت مترابط رشد و پیامدهای آنها برای پدیدار شدن هیجاناتی مانند اضطراب اجتماعی- اندوه و خشم استفاده می کند. ( پارکرز و همکاران) .

اصول کلی رشد هیجانی: به سبب اینکه نوزادان به طور کلی توانایی های پاسخ شناختی و حرکتی را ندارند، فرض بر ا ین است که زندگی روان شناختی آنها در ابتدا با واکنش و فرایندهای هیجانی و حسی مشخص شده است. هیجانات محیطی نوزاد را – مثلا با انتقال دادن ( مرتبط کردن) حالات درونی ( کودک) به سرپرست- تسهیل میکنند.

در هنگام تولد تمام هیجانات اولیه وجود ندارند. ظاهرا زنجیره ای که در آن هیجانات ابتدایی پدیدار می شوند. در فرهنگ و شرایط پرورش ( کودکان) همگانی است. این امر نشان می دهد رشد هیجانات اولیه عمدتا به رسش بستگی دارد و ازنوع برنامه های ژنتیکی خاص ناشی می شود. ( ایزارد و مالاتستا، 1987) لیکن، از زمان تولد به بعد تفاوتهای فردی چشمگیری وجود دارد ، که اغلب تحت عنوان « خلق و خو» مفهوم سازی شده است. تحقیقات ژنتیک رفتاری نشان می دهد که بخشی از این تفاوتها ممکن است ناشی از تفاوت های ژنتیکی درون فردی باشد. علاوه بر این ، عوامل محیطی به همراه تأثیرات اجتماعی ای که احتمالا حتی در ماههای اول زندگی از اهمیت زیادی برخوردار هستند، نقش ایفا می کنند. عوامل محیطی و ژنتیک هر یک به سهم خود در تفاوتهای فردی به خصیصه های هیجانی اساسی ( مثلا تحریک پذیری هیجانی ) دست کم در طول سالهای اول زندگی تا دبستان ، استحکام ایجاد می کنند. ( کامپوز 12 و همکاران، 1989) هیجانهای ابتدایی ، پس از ظهور ، از هم متمایز شده و به امور فراخوان جدید و رفتارهای ابزاری مرتبط می شوند . رشد شناختی و جامعه پذیری دو عامل مهم در این تغییرات هستند، بحث هایی در رابطه با رشد شناختی مطرح است. بخصوص در این زمینه که آیا هیجان از نظر رشدی بر شناخت مقدم است، یا شناخت بر هیجان پیشی دارد، یا هر دو به موازات هم رشد می کنند؟ به احتمال زیاد، رابطه بین هیجان و شناخت تعاملی است : هیجانات رشد شناختی را تحریک می کند؛ مثلا، علاقه رفتار اکتشافی را بر می انگیزاند که به پرورش شناخت می انجامد ( شناخت را پرورش می دهد) و رشد توانایی های شناختی خاص برای اینکه هیجانهای پیچیده تر ظهور پیدا کنند، ضروری است . ( کاز 13 و همکاران ، 1988)

مکانیزم  های تأثیر اجتماعی ( به لوئیس 14 و سارنی ، 15 نیز مراجعه کنید) عبارتند از:

الف. قرار دادن افراد در موقعیت های برانگیزاننده هیجان، بنابراین ، عکس العمل های هیجانی همیشگی ( که از روی عادت صورت میگیرد) را موجب می شود؛

ب. آشکارسازی هیجاناتی که می توانند به هیجانهای متناسب ارزیابی های مربوط به موقعیت در دریافت کننده عواطف بیانجامد ( « شیوع و سرایت هیجان» 16، « بازگشت اجتماعی » 17- کامپوز و همکاران)؛

ج) فراهم آوردن اطلاعات دیگر درباره ویژگی موقعیت های مربوط به هیجان ( مثلاً ، با به وجود آوردن امیدهایی نسبت به حوادث مهم) ، در نتیجه، ایجاد ساختارهای شناختی برانگیزاننده عاطفه؛

د. آموزش قوانینی جهت انتقال هیجانات ( مثلاً ، " ارائه قوانین " برای ابراز هیجانهایی که از نظر اجتماعی قابل قبول اند)؛

ه. اطلاع رسانی در زمینه چگونگی مواجهه با هیجانهای مختلف.

 به سبب اینکه چنین تأثیراتی ممکن است در فرهنگ ها، خرده فرهنگ ها و افراد ، تغییرات متفاوت ایجاد کند، به رغم ثبات و پایداری نسبی عناصر اصلی شان ، تنوع و تغییرات فراوانی در زندگی هیجانی انسان ها ایجاد می کنند. ( مانند احساسات ابتدایی، شیوه ابراز و مبانی ، عصبی فیزیولوژیک آنها ).

آثار هیجانی دامنه گسترده ای دارد:

1-  هیجانها بدن را برای تلاش و کوشش آماده می کنند.

2-  هیجانها به عنوان یک وسیله ارتباطی عمل می کنند زیرا جذب و دفع، مهد و خشم و ... هیجانهایی هستند که در روابط با دیگران بروز پیدا خواهند نمود.

3-  هیجانها زندگی را شاد و پویا و متنوع می کنند.

4-  فعالیت های ذهنی تحت تأثیر عواطف قرار دارند و بروز هیجانها بر این فعالیتها تأثیر بسزایی دارد که در محدودهای زیر می توانند ظهور و بروز پیدا کند:

الف. محدودیت در دقت و تمرکز: فرد هیجانی، دقت عادی خود را از دست داده و نمی تواند به آسانی ، ذهن خویش را به هر مطلب دلخواه متمرکز کند.

ب‌.             ضعف در تداعی: در این حالت انسان غالباً از یادآوری سایر اشیاء بجز عامل هیجان عاجز می ماند.

ج . ضعف در استدلال و تفکر: تفکر عادی در این حالت بسیار مشکل است و توانایی کامل برای اندیشه منطقی از دست می رود و چه بسا زمینه ای بوجود می آید که فرد بدون تأمل در مورد عواقب رفتار، دست به هر عملی می زند.

د . دگرگونی درنگرش :هیجانها می توانند نگرش فرد درباره خود و نقش آینده ی ولی در زندگی اش را تحت تأثیر قرار دهند  بدین ترتیب ، نگرش انسان در مورد آینده و خود و کسب شخصیت سالم تا حدودی مرهون این عواطف است و همچنین تسلط انواع این عواطف که کدام یک بر او مسلط خواهند شد: ترس با خشم  ،شادی یا غم، غرور یا شرم.

هیجان مفید- هیجان مضر:

-       آیا می توان هیجانها را به دو دسته مناسب و نا مناسب تقسیم کرد؟

-       باید بگوییم هیجان وعاطفه جز جدا ناشدنی وجود انسان است اما از آنجا که منشأ هیجانها بیشتر بیرونی است، باید گفت که همه هیجانها بطور طبیعی برای همه افراد رخ می دهد، اما آنچه مهم است تمایلی است که در فرد، نسبت به یک هیجان بیش از هیجانهای دیگر مشاهده می شود می توان گفت این انسان است که با کنترل و مهار هیجانها و عواطف خود آنها را مناسب یا نامناسب تلقی می کند. هیجانها اگر کنترل شوند، بسیار مفید و مناسبند اما اگر مهار شوند بسیار نامناسب و حتی خطرناک و مشکل زا خواهند بود. ( انگیزش و هیجان خدا پناهی ، تهران ، سمت 1379 فصل هیجانها)

هیجانهاچه فایده ای دارند؟

-       معمولا وقتی افراد هیجانهای ناخوشایند را احساس می کنند دوست دارند که هیجان آنها برطرف شود و آنها را به حال خودشان بگذارد . چه کسی می خواهد غمگین شود؟

-       جلوه های هیجانی به اندازه جلوه های خصوصیات بدنی ( مانند قد) به سازگاری کمک می کنند تا با موقعیت های خصومت آمیز مقابله کند( با دفع کردن حرفان) این نوع بیانگری کارکردی است  و بنابراین هیجانها برای انتخاب طبیعی برگزیده شدند م ( انگیزش و هیجان ، مارشال رید، ترجمه خداپناهی)

-       هیجانهای اصلی:

هیجانهایی که اصل محسوب می شوند ملاکهای زیر را برآورده می سازند.

1-  به جای اینکه اکتساب شده یا از طریق تجربه یا جامعه پذیری آموخته شده باشند فطری هستند.

2-  در تمام افراد از شرایط یکسانی بوجود می آیند ( شکست صرف نظر از سن، فرهنگ وغیره همه را ناراحت می کند. )

3-  بصورت منحصر به فرد و متمایز ابراز می شوند مثل « از طریق جلوه ی صورت همگانی».

4-  پاسخ فیزیوژیک متمایز و بسیار قابل پیش بینی را فراخوانی می کنند( انگیزش و هیجان ، مارشال رید، ترجمه خداپناهی ).

ترس : ترس واکنش هیجانی است و از تعبیر  انسان که موقعیت خطرناک و تهدیدی برای سلامتی اوست ناشی می شود درک مخاطرات و تهدیدها می تواند روانی یا جسمانی باشد رایج ترین موقعیت های ترس آور مربوط می شود قریب الوقوع ندارد. پیش بینی فرد که نمی تواند با تهدید یا خطر محیطی مقابله کند به اندازه هر ویژگی واقعی خود تهدید یا خطر به عنوان منبع ترس اهمیت دارد.

غم: منفی ترین و آزارنده ترین هیجان است . غم اصولاً از تجریبات جدایی یا شکست ناشی می شود چون غم خیلی ناخوشایند احساس میشود. فرد را با انگیزه می کند تا قبل از وقوع دوباره ی آن هر کار لازم را برای کاهش دادن شرایط غم انگیز ، انجام دهد.

شادی: رویدادهای شادی آورد، پیامدهای خوشایند را شامل میشوند. مانند موفقیت در یک کار، پیشرفت شخصی، پیش روی به سمت هدف به دست آوردن چیزی که می خواهیم ، جلب احترام ، مورد محبت و لطف قرار گرفتن دریافت خبری خوشحال کننده یا تجربه کردن احساس های لذت بخش .

علاقه: شایع ترین هیجان درعملکرد روزمره است . مقداری علاقه همیشه وجود دارد، به همین خاطر افزایش و کاهش علاقه معمولاً جابه  جا شدن علاقه از یک رویداد . فکر یا عمل به رویداد، فکر یا عملی دیگر را شامل می شود.( انگیزش و هیجان مارشا رید، ترجمه خداپناهی صفحه 320 الی 324).

 

 

ادامه نوشته

بازی درمانی

درس روانشناسی شخصیت

موضوع:بازی درمانی

استاد:سرکار خانم نادری

تهیه کنندگان:

بشیری نژادیان

غلامرضاییان

پور حافظی

آل خمیس

تعریف بازی درمانی :

بازی درمانی شیوه ای است که به یاری کودکان پرمشکل می شتابد تا هنگامی که بتوانند مسائل خود را به دست خویشتن و از طریق بازیهایشان حل کنند و در عین حال نشان دهنده این واقعیت است که بازی برای کودک همانند وسیله ای طبیعی است با این هدف که بتوان خویشتن و همچنین ویژگی های درون خود را بشناسد و به آن عمل کند.

شکل گیری و تکامل بازی درمانی :

زمینه آغاز این دیدگاه که بازی درمانی را به عنوان یک رویکرد درمانی مورد توجه قرار داده است می توان به درمانگران دارای جهت گیری روان تحلیل گرانه نسبت داد.

یکی از تأثیرگذارترین این افراد ملانی کلاین است. او بازی نمادین را به عنوان
وسیله ای جایگزین برای ابراز کلامی و همچنین شیوه آشکارسازی خیال پردازی های کودک و احساسات ناهشیارانه به طریق تداعی آزاد می دید و مورد تفسیر قرار گیرد. از دیگر پیشکسوتان آنافروید است که از بازی برای ایجاد رابطه ای مثبت با کودکان و نهایتاً ابراز کلامی معنادار استفاده کرد.

 تعریف بازی درمانی :

بازی درمانی روشی است که بوسیله ی آن، ابزار طبیعی بیان حالات کودک، یعنی بازی، بعنوان روش درمانی و بکار برده می شود تا به کودک کمک کند، فشارهای احساسی خود را تحت کنترل قرار دهد.

از بازی درمانی غالباً برای کودکان ناسازگار و کسانی که نسبت به حل مسائل مربوط به سازگاری مشکل دارند، استفاده می شود (سیاسی،1387).

ضروریات بازی درمانی :

به دلیل اینکه رشد زبانی کودکان از رشد شناختی آنها عمیق تر است، آنها از طریق بازی از آنچه که در دنیایشان اتفاق می افتد، آگاه می شوند و با آن تماس برقرار
می کنند.

در بازی درمانی به عروسک ها بعنوان لغات کودک و به بازی بعنوان زبان کودک نگریسته می شود. درواقع بازی درمانی برای بچه ها مانند مشاوره یا روان درمانی برای بزرگسالان است. عملکرد نمادین بازی از این جهت مهم است که کودکان را یاری
می کند بوسیله آن دنیای درون خود را بیان کنند.

فرآیند بازی درمانی :

در این فرآیند، کودک احساسات گوناگونی مانند ترس، رضایت، خشم، شادی، شکست، ناکامی و... را مانند بزرگسالان ابراز می کند. کودکانی که توان بیان شفاهی داشته باشند این احساسات را نشان نمی دهند ولی کودکانی که نمی توانند بصورت گفتاری این احساسات را بیان کنند در قالب بازی ها این کار را انجام می دهند. این فرآیند یک رابطه بین کودک و درمانگر است که به کودک اجازه می دهد در شرایط کنونی زندگی کند و در جریان بازی تجربیاتش را بنمایاند. بازی درمانی به درمانگر کمک می کند که جهان کودک را درک کند.

در مقوله ی بازی درمانی، می توان به دو نوع بازی درمانی فعال و غیرفعال اشاره نمود :

نوعی از بازی که در آن به کودک تعدادی اسباب بازی انتخاب شده داده می شود و درمانگر خود جهت تشویق کودک برای به نمایش درآمدن صحنه های آسیب زای مشخصی وارد بازی می گردد، بازی درمانی فعال نامیده می شود. به نظر می رسد که بازی درمانی فعال از این جهت که کودک تنها مجاز به داشتن تعداد محدودی از اسباب بازی ها است ادامه دهنده طرح آنافروید باشد.

بازی درمانی غیرفعال همزمان با بازی درمانی فعال گسترش یافته است و در بازی درمانی غیرفعال، درمانگر بازی کودک را محدود نمی نماید، در عوض بنظر می رسد که فقط در اتاق با کودک بنشیند و همان گونه که کودک محو در بازی است، درمانگر نیز بتدریج تلاش می نماید که بخشی از بازی کودک گردد. بطورکلی بازی درمانگر غیرفعال معتقد است که مهمترین عامل برای تغییر اختلال عاطفی کودک، قبول، همراه با درک بیانات و احساسات کودک است. کودک قادر خواهد بود، احساس اضطراب، خصومت و ناامنی خود را با شتاب خاص خود از طریق بازی بیان نماید.

از آنجا که درمانگر غیرفعال به کودک اجازه انتخاب راه را می دهد، هیچگونه محدودیتی در مورد چگونگی انتخاب اسباب بازی ها برای کودک وجود ندارد. در نتیجه انتخابی چنین وسیع از اسباب بازی ها و عکس العمل پذیرفته شده و غیرفعال درمانگر، لازم نیست که همه بازی های کودک دارای ارزش عاطفی و سمبلیک قوی باشند. نیمی از بازی ها، اجرای مجدد فعالیت های ساده تجربیات روزانه کودک هستند.

فنون بازی درمانی :

فنون بازی درمانی، شیوه های تسهیل کننده ای هستند که مشاور آن از آنها برای پرورش رابطه درمانی و کمک به کودکان برای بدست آوردن احساس خود کنترلی استفاده می کنند.

کاتمن (2001) فنون بازی درمانی زیر را بعنوان ابزاری برای تبلور رابطه درمانی تشخیص داد :

الف) ردیابی : شامل توصیف کلامی مشاور بدون تفسیر فعالیت های کودکان طی جلسات بازی است.

ب) بازگویی محتوا : فنی است که در آن مشاوران، بیان کلامی کودک را بدون اضافه کردن تفسیر، توضیح می دهند.

ج) انعکاس احساسات : از انعکاس احساسات هنگامی استفاده می شود که مشاوران به کودکان کمک می کنند تا آنها احساساتی را که قادر به بیان آن نیستند، روشن سازند.

د) ایجاد محدودیت ها : ایجاد محدودیت معمولاً شامل بعضی فنون ساختاری است که به کودکان اجازه می دهد تا بدانند، رفتارهای مشخصی در اتاق بازی مجاز نیست.

هـ) باز گرداندن مسئولیت به کودک.

 محدودیت های شرایط درمانی :

باید محدودیت های ضروری تعیین شده و به کارگیری آنها بطور مستمر تقویت شود. مثلاً درمانگرانی که نمی توانند ناسزاگویی را تحمل کنند باید فوراً آن را محدود کنند.

ثانیاً محدودیت ها باید خیلی روشن تعیین شوند به گونه ای که در زمینه رفتار قابل قبول و غیرقابل قبول هیچ نوع ابهام یا سردرگمی باقی نماند.

ثالثاً برای تعیین محدودیت هایی که باید انجام شوند تا حد امکان نباید شیوه تنبیهی انتخاب کرد.

اصول اولیه ای که درمانگران در حین بازی درمانی باید رعایت کنند :

ترغیب نمی کنیم : مثلاً نمی گوییم «اطمینان دارم که تو این کار را انجام می دهی».

حمایت نمی کنیم : مثلاً نمی گوییم : «من به تو کمک می کنم تا تو این کار را انجام دهی».

فشار وارد نمی کنیم : مثلاً نمی گویم : «سعی کن مثل دیگران این کار را انجام دهی».

● در اتاق بازی بچه آزاد است تا هرکاری که خواست انجام بدهد و هر بازی که انتخاب کرد بکند، اولین مکالمه از سوی بچه شروع می شود و درمانگر، گفتار بچه را عیناً فقط با تغییر ضمائر و افعال به خودش برمی گرداند.

● اگر مکالماتی بین مربی و کودک در اتاق بازی انجام می شود نباید جلوتر از احساس کودک باشد چون این دخالت در تبیین احساس درونی کودک است مثلاً کودک می گوید من در اینجا از انجام هیچ کاری نمی ترسم و هرکاری که می خواهم انجام می دهم، مربی رو به کودک کرده و می گوید : تو اینجا از انجام هیچ کاری
نمی ترسی و هرکاری که دوست داری انجام می دهی (ولی در بیرون، مقررات به تو اجازه چنین کاری نمی دهند). این جمله واپسین درواقع دخالت در تبیین احساسات کودک است و نباید در اتاق بازی درمانی گفته شود.

● در مواقعی هم درمانگر نباید سکوت کند، مثلاً زمانی که کودک در شخصیت خود شک کرده و می گوید : «من خیلی عروسک بازی را دوست دارم، من همیشه دوست داشتم یک دختر بودم». در چنین لحظه ای مربی باید شخصیت و هویت کودک را برایش قطعی کرده و بگوید : «تو دوست داشتی دختر باشی در حالی که یک پسری».

● در مواردی که کودک عمل تخریبی را در اتاق بازی انجام می دهد، رفتار مربی بسیار مهم است. اصولاً کودکان در چنین شرایطی به صورت مربی یا درمانگر نگاه
می کنند تا عکس العمل او را دریابند؛ جمله ای که درمانگر می تواند بگوید این است که : «تو فکر می کردی که من برای این کار تو را سرزنش می کنم، مگر نه؟» و مددجو
می فهمد که شما در این جا این کار را انجام نمی دهید، در حالی که آن کار غلط بوده است و شما نباید در آن مقطع مانع او شوید.

محیط بازی درمانی :

مهمترین ویژگی هایی که لازم است اتاق بازی درمانی مطلوب دارا باشد، عبارتند از :

- ضد صدا باشد به طوری که سروصدای بیرون موجب حواسپرتی کودک نشود و همچنین کودک باور کند که آنچه می گوید، دیگران نمی شنوند.

- از نظر نور و دما مناسب و راحت باشد.

- فضای مناسب و کافی برای بازی های پرجنب و جوش، سازنده و مهیج داشته باشد.

- یک گلن دستشویی در جایی مرطوب برای بازی های دارای ریخت و پاش و کثیف کننده داشته باشد تا کودکان بتوانند بعد از استفاده از وسایلی مانند گل و رنگ، از آب استفاده کنند و خودشان را بشویند. کف منطقه مرطوب با پوشش های پلاستیکی مفروش شود و در بقیه اتاق برای راحتی کودک و نشستن او، از موکت یا فرش استفاده شود.

- مجهز به آینه یکطرفه و دوربین ویدئویی باشد. آینه یکطرفه مشاور را قادر می سازد بدون حواسپرتی کودک، بازی او و نحوه تعاملاتش با اطرافیان را مشاهده کند و با یک همکار یا دستیار کار کند.

نحوه ی دعوت کودک به اتاق بازی درمانی : 

دعوت کودک به اتاق بازی درمانی را باید با سلام و احوالپرسی شروع کنیم. بعد به کودک می گوییم : آن عروسک یا آن اسباب بازی را که روی میز است دوست داری؟ در اینجا اکثر بچه ها با خنده جواب مثبت می دهند و وارد اتاق بازی می شوند ولی تعدادی هم ممکن است برخورد دیگری داشته باشند. مثلاً بگریزند، پشت به درمانگر بایستند و یا بگویند : نه!

بازی درمانگر و نقش وی در بازی درمانی :

در بازی درمانی همانند سایر اشکال روان درمانی درمانگر مداخلات خود را با نیازهای هر مراجع و اهداف خاص درمانی هر مورد سازگار می کند. بسته به نیازهای ابراز شده کودک درمانگر باید از طریق مشاهده مشارکت فعال داشته باشد. درمانگر به دنبال توجه متفکرانه در مورد معنای ضمنی نگرش و عملکردش روی کودک از میان
نقش های مختلف زیر دست به انتخاب می زند :

1- مشارکت : درمانگر با دقت همراه با کودک بازی می کند و هدایت کودک را برعهده دارد و جلوتر از کودک نمی رود.

2- بازدارنده : درمانگر به عنوان یک خود کمکی رفتار می کند و تلاش می کند تا عملکردهای خود (الگوی) کودک از طریق تأکید بر قوانین تشویق تحمل ناکامی و قرار دادن محدودیت ها قوی شود.

3- تعبیر و تفسیر : درمانگر به آرامی بین بازی نمادین کودک و زندگی واقعی او ارتباط برقرار می کند. این رویکرد باید با دقت و تنها بعد از برقراری یک ارتباط درمانی مثبت مورد استفاده قرار گیرد.

نکات اساسی در روند درمان :

- اول با کسب اطمینان از جانب والدین تا حد امکان اطلاعات بسیار مناسبی را
درباره ی مشکلات کودک جمع آوری کنید. هدف اصلی نه تنها درک رفتار کودک بلکه ایجاد آگاهی نسبت به نگرش های والدین در مورد کودک و همچنین درک موقعیت کودک است.

- دوم آنکه در اولین ملاقات با کودک که برای درمان وارد می شود باید کودک را در مورد هدف اصلی این تعاملات آگاه نمایید درباره آن موقعیت برحسب مشکلی که فرد را غمگین می کند بحث کنید و تأکید نمایید که هدف اصلی درمان کمک نمودن به آن کودک است.

این مرحله ضروری است حتی وقتی که اعضای خانواده نشان می دهند که این موضوع را برای کودک توضیح داده اند.

- سوم درباره ی قابل اعتماد بودن و حفظ اسرار جلسات با والدین و کودکان صحبت کنید نباید اسرار کودکان را نزد والدین افشا کرد.

- از جمله دیگر موضوعات مهم و کلی توجه به محدودیت جلسات و نیز درگیر کردن خانواده کودک در فرآیند درمان است.

- لازم است درمانگر به والدین یادآوری کند که : هرگز راجع به جزئیات آنچه در جلسه ی بازی درمانی گذشته است، از کودک سؤال نکنند. اگر کودک از جلسه ی بازی درمانی، نقاشی و یا کاری را با خود به خانه آورد، تفسیر نقاشی را از وی نپرسند و آن را به عنوان یک شاهکار هنری تلقی نکرده و همچنین، هیچگونه پیشنهادی راجع به بهتر شدن نقاشی و یا کاردستی به کودک ندهند.

- اگر والدین نیاز دارند وقایع یا اطلاعات مهمی که اخیراً در رفتار و عملکرد فرزندشان رخ داده است را با درمانگر در میان بگذارند، بهتر است برای صحبت راجع به آن، تلفن بزنند و هرگز در جلسه ی بازی درمانی، درمانگر را ملاقات نکنند؛ چرا که تمامی توجه درمانگر باید در طول جلسه، به مشاهده و بررسی کودک باشد.

پژوهش ها و نتایج :

بازی درمانی رویکردی براساس گمان، کوشش و خطا نیست.

پژوهش های بسیاری در ارتباط با این روش درمانی انجام شده و نشان داده اند که این روش به کودک کمک می کند تا بتواند بر مشکلاتش چیره شود. بازی درمانی رویکردی درمانی است که برای گستره وسیعی از کودکان مورد بهره برداری قرار
می گیرد.

از آن جمله : کودکان طرد شده و مورد غفلت واقع شده و کودکانی که مورد آزار قرار می گیرند، کودکان پرخاشگر، کودکان دارای وابستگی، کودکانی که بیماری های مزمن دارند، کودکانی که قربانی آتش سوزی ها و سوختگی ها می شوند، کودکانی که مشکلات جسمی و ناشنوایی دارند و...

شن بازی درمانی (Sand Play thevapy) :

شن بازی درمانی واژه ای است که دوراکاف آن را ابداع کرد.

شن بازی درمانی که تاریخچه ای بیش از شصت و پنج سال در کشورهای اروپایی و آمریکایی دارد، به تازگی در کشور ما مورد توجه قرار گرفته و توسط کارشناسان معدودی که در این زمینه پژوهش هایی را انجام داده اند، به کار گرفته می شود.

در شن بازی کودک این فرصت را پیدا می کند تا با استفاده از اسباب بازی ها و سمبلهای مختلفی که در اختیار دارد به خلق دنیایی عینی که برگرفته از تخیل
درونی اش می باشد، بپردازد و به صورت مستقیم با ناخودآگاه درونی خویش ارتباط عمیقی برقرار نماید و از این طریق به برون ریزی افکار، احساسات و تخلیه ی هیجانات بپردازد که در این میان وجود یک کارشناس متخصص در این روش کمک می کند تا به تفسیر و تحلیل دنیای ساخته ی دست کودک پرداخته شود.

موارد و وسایل لازم برای شن بازی :

- جعبه شن

- عروسک های انسان

- عروسک های فانتزی

- عروسک های سرباز و وسایل جنگی

- عروسک های حیوانات اهلی

- عروسک های حیوانات وحشی

- وسایل نقلیه گوناگون

- علامت های راهنمایی و رانندگی

 اهداف کار با سینی شن :

کار با سینی شن این فرصت را برای کودک فراهم می کند که در یک فضای تعریف شده سمبل ها را بکار گیرد کودک ضمن تعریف قصه اش این فرصت را پیدا می کند تا در سینی شن و در تصوراتش حوادث و وقایعی از گذشته و حال را بازآفرینی کند.

طرز استفاده از سینی شن :

به خاطر تجربه لمسی و جنبشی کار با سینی شن به نظر می رسد بیشتر کودکان به راحتی مشغول کار می شوند.

معمولاً کودک را به کار بردن سمبل های مورد علاقه برای ایجاد صحنه یا تصویر در شن ترغیب می کنیم. در این میان با دعوت از کودک برای کشیدن تصویر اهداف مشاوره را فراموش نمی کنیم.

مهارت های مشاوره به هنگام کاربرد سینی شن :

هنگامی که کودک قصه اش را تعریف می کند اگر مداخله جداً مورد نیاز است مشاور باید یکی از مهارت های مشاوره را به کار گیرد که شامل موارد زیر می باشند :

1- مشاهده  2- کاربرد عبارات  3- استفاده از سؤالات  4- دستورات  5-
مهارت های پایانی هنگام کاربرد سینی شن.

مناسب بودن کار با سینی شن :

کودکانی که حدود پنج سال به بالا دارند از کار سینی شن لذت می برند. حتی نوجوانان و بزرگترها هم می توانند آن را مفید بیایند. کودکان کوچکتر هم از این بازی لذت می برند ولی قادر نیستند که در کاربرد سمبولیک این وسیله پیشرفت کنند.

مهارت ها و مفاهیمی که کودکان در هنگام شن بازی فرامی گیرند :

- مقداری شن فرصت های خوبی برای کودکان بوجود می آورد تا از طریق حفاری، پرکردن ظرف ها، ریختن، بلند کردن و حمل کردن شن به هماهنگی و انعطاف عمومی بدن برسند.

- از طریق شن بازی، به مفاهیم وزن و ظرفیت پی می برند.

- شناسایی ذرات شن و خاصیت چسبندگی آن.

- ساختن اشیاء با شن و مقایسه شن خیس و خشک.

- پی بردن به مفاهیمی مانند اینکه آیا شن مثل نمک در آب حل می شود؟ آیا از صافی عبور می کند؟

- پی بردن به شکل پذیری شن خیس، که اگر شن را کمی مرطوب کنیم به شکل ظرفی که در آن قرار دارد درمی آید.

- درک مفاهیمی هندسی و فضایی.

- پرورش قدرت تخلیل، ابتکار، خلاقیت و سازندگی در کودک : کودکان موقعی که مشغول ساختن یک قطعه شنی هستند، می توانند درباره آن داستانی بسازند و غرق در تخیلات خویش شوند.

فرآیند خلاقیت در چنین مواقعی در کودکان شکوفا می شود.

- از طریق شن بازی و کسب تجربیات حسی مفاهیم زیادی مثل گودکردن، فشار وارد کردن، کُپه کردن، تونل زدن، پهن کردن، تقسیم بندی و برگشت پذیری را یاد می گیرد؛ همچنین مفاهیم واژه هایی مانند عمیق، عمیق تر، داخل، بیرون و... را درک کرده و برایش درونی می شود.

- کودکان برای ساختن تپه های بزرگ شنی، ایجاد خندق و دژهای شنی، ماهیچه های بزرگشان را به کار برده و پرورش می دهند.

رعایت نکات ایمنی :

- در هنگام شن بازی هرگز به کودکان اجازه ندهید که آن را به طرف یکدیگر بپاشند.

- زمانی که کودکان سرگرم بازی هستند ممکن است به علت بی توجهی، دست های آغشته به شن را به چشم هایشان بمالند و یا به خاطر پاشیدن شن به هوا، سر و صورت و چشم هایشان آسیب ببیند. والدین و مربیان باید توجه کنند و این نکات را به کودکان یادآور شوند.

- فقط در محلی که برای بازی مشخص شده شن بازی کنند، از جابجایی شن در محیط های دیگر و یا آوردن به اتاق و... پیشگیری نمایید.

- هنگام شن بازی روپوش مخصوصی به تن کودک کنید تا لباس هایش کثیف نشود.

- به آنان بگویید که شن ها را با گِل مخلوط نکنند.

- برایشان توضیح دهید که پس از بازی، شن را جمع کرده، داخل ظرف و یا جایی مخصوص بریزند، نیز وسایل بازی را تمیز کرده و در جای خود قرار دهند.

- فضای مرطوب حوضچه های شنی، جای مناسبی برای گربه هاست. باید پس از بازی کودکان، روی حوضچه ها را با تور سیمی یا وسیله دیگری پوشاند و بدین وسیله شن را از آلودگی محفوظ داشت.

منابع :     

1- محمداسماعیل، الهه، بازی درمانی : نظریه ها، روش ها و کاربردهای بالینی- تهران چاپ دوم، 1387.

2- لندرث، گری، بازی درمانی/ هنر برقراری ارتباط، ترجمه : فروزنده داورپناه، انتشارات رشد، چاپ اول، بهار 1390.

3- WWW.SID.ir