X
تبلیغات
روانشناسي باليني - گشتالت درمانی

نظریه های روان درمانی

استاد:حناب آقای دکتر زرگر

موضوع:گشتالت درمانی

تهیه کنندگان:بشیری

غلام رضاییان

پورحافظی

تعريف و تاريخچه گشتالت درمانی:

برای شناخت درمانی بايد ابداع کننده آن يعنی فرتيز پرلرز و نظريه های روان شناختی و روان درمانی مؤثر بر تفکرش را بشناسيم. اگر چه پرلز آموزش روان کاوی ديده بود ولی نظريه های ديگر روان شناختی و رويکرد فلسفی، وی را بر آن داشتند تا نظامی در روان درمانی ابداع کند که خيلی با روان کاوی فرق داشت. پرلز پس از اخذ مدرک پزشکی خويش در سال 1920 در موسسه ای که سربازان دچار آسيب مغزی در آن درمان می شدند، دستيار کورت گولدشتاين شده و در نتيجه تحت تأثير افکار او قرار گرفت. همچنين پرلز، تحت تأثير افکار ويلهلم رايش در مورد رفتار کلامی و غير کلامی بود و مجذوب کارهای زيگلند فريدلندر در مورد اختلاف نظر خلاق شد. پرلز در نتيجه همکاری باکورت گولد شتاين با کاربرد روان شناسی گشتالت در روان درمانی آشنا شد. ابداع گشتالت درمانی از ديدگاهی نظری تر و فلسفی تر، محصول نظريه ميدانی، پديدار شناسی و وجود گرايي بود. در سطح شخصی تر نيز همسر پرلز يعنی لورا که يک گشتالت درمانگر، نويسنده و مدرس بود، سهم چشمگيری در پيدايش گشتالت درمانی داشت.

اين ها عوامی هستند که زير بنای فکری ابداع گشتالت درمانی توسط پرلز محسوب می شوند.

پرلز دهه 1940 اصول روان شناسی گشتالت را در خلال نوشته های خود که تحت عنوان «خود، گرسنگی و پرخاشگری» به چاپ رسيد، جذب و منعکس ساخت. اين نوشته پرلز، جدايي بين او و مکتب روانکاوی را مشخص ساخت و در واقع به عنوان پلی برای گشتالت درمانی محسوب شد.

گشتالت:

گشتالت يک واژه آلمانی است که واژه کاملاً مترادفی در زبان انگليسی ندارد. مشکل بندی،ساخت، الگوی يگانه يا کل سازمان يافته معنی دار از جمله واژه هايي هستند که تقريباً همان معنا را دارند. کلمه گشتالت به معنی اين است که يک کل، چيزی بيشتر و يا متفاوت از مجموع اجزای آن است. سازمان دهی قسمت های جزئی، ساختاری را خلق میکند که ويژگی خاص خود را دارد.

در خصوص ادراک يا تجربه کردن، معنايا اهميتی را به محرک وارده می افزايي. اين کار از طريق مزيت دادن به الگوهای خاص يا گشتالت هايي که ما آنها را مشکل می دهيم صورت می گيرد. روان شناسی گشتالت، اساساً بر فرآيند ادارک يا يادگيری تأکيد می نمايد. گشتالت درمانی، از نظر فلسفی، شکلی از «فلسفه وجودی» است. فلسفه وجودی می خواهد بداند که مردم وجود بی واسطه خود را چگونه تجربه می کنند، در حالی که روان شناسی گشتالت می خواهد بداند که اين وجود چگونه ادارک می شود. پرلز در گشتالت درمانی اين. دو را به هم آميخت. پرلز، از انديشه ها و افکار ديگر نظريه پردازان نيز استفاده کرد. نقش گذاری روانی «سايکودراما» از مورنو اخذ گرديد. در نگرش راجرز، بازخورد به عنوان عامل درمانی مورد استفاده قرار می گيرد. اين کار از طريق توجه به وضع بدن، حالت صدا، حرکات چشم ها، احساسات و ايما و اشاره ها صورت می گيرد. در سرتاسر گشتالت درمانی نمونه هايي از ديدگاه های وجودی و بشر دوستانه در مورد ماهيت انسان که از افکار و دين «مشرق زمين» گرفته شده است، وجود دارد.

تعريف گشتالت درمانی:

گشتالت درمانی شکلی از درمان است که بر اصول روان شناسی ادارک و پديده شناسی استوار است. بنابراين، گشتالت درمانی بر دنيای نمودی فرد و بر افکار و احساسات او، آن طور که در زمان و مکان بلافصل او تجربه می شوند، تمرکز دارد و به تاريخچه توجی ندارد. از اين رو در اين شيوه درمانی به مسائلی نظير اينکه فر چگونه بدان حالت درآمده است، يا دليل انجام کارهايش چه بوده است و يا فردا چه خواهد کرد و چه پيش خواهد آمد، توجهی نمی شود و مشکلات آگاهی و کل نفس در ارتباط خلاق با محيط مورد تأکيد است. معمولاً گشتالت درمانی به تمرکز درمانی نيزمعروف است. زيرا هدفش آن است که به فرد کمک کند تا به تجربه اش از طريق آگاهيش بيافزايد و به تجارب و تلاش های ناکام کنده ای که اين آگاهی را سر و متوقف می کنند واقف شود. جنبه ديگر تمرکز آن است که فرد روابط بين شکل و زيمنه را توسعه می دهد، بطوريکه بتواند توجه کاملش را به شکل يا هيئت اصلی معطوف دارد و هر چيز ديگری را در زمينه رها کند. در شيوه درمان گشتالتی، با آوردن رفتارهای اجتنابی به آگاهی سعی می شود حالت به تعادل برگردانده شود.

هدف آن است که فرد هر چه بيشتر با محيط خود در تماس و تعامل طبيعی قرار گيرد، از عواطف و تحريک های ناخواسته خويش آگاهی يابد، با خود و با محيط واقعی کاملاً در تماس قرار گيرد و کليت ارگانيزم او حفظ شود. اساس درمان گشتالتی توجه ره زمان و موقعيت موجود و کسب حداکثر آگاهی است. در سايه ی وجود آگاهی، فرد می تواند بر اساس اصل سالم گشتالت عمل کند، يعنی مهمترين موقعيت يا کار ناتمام را تشخيص دهد و با آن برخورد اصلاحی داشته باشد. موقعيت ناتمام، يا کار و امر ناتمام، همان نيازهای ارضا نشده ای هستند که گشتالت های ناقص را تشکيل می دهند. موقعيت ها و امور ناتمام معمولاً نيرو و فشار زيادی وارد می آورند و رفتار فرد را شديداً تحت تأثير قرار می دهند. (بارکلی ، 1971؛ پاپن، 1974 ؛ کرسينی، 1973)

 انتظار يا هدف از گشتالت درمانی:

هدف اصلی گشتالت درمانی کمک به فرداست تا دريابد که نيازی به وابستگی به ديگران نداردو می تواند موجود مستقلی باشد. به عبارت ديگر، گشتالت درمانی موانع و سدها را از سر راه «شدن» فرد بر می دارد، تا فرد از حمايت محيطی به حمايت شخصی، که همان بلوغ است، برسد. به عبارت ديگر، هدف گشتالت درمانی کشف زندگی است، تابدان وسيله فرد رشد کند و به بلوغ شخصی برسد. انسان در جريان رشد يک تعارض و يا يک کشمکش اساسی دارد و آن اين است که هر فردی فقط يک هدف ذاتی دارد و آن هدف تحقق بخشيدن به «خود» است، آن طور که  هست، و گشتالت درمانی سعی می کند آن چيزی بشود که هست (پرز، 1969؛ پاپن، 1974؛ شرتزر و استون، 1974.)

از طريق گشتالت درمانی، خلأها و شکاف های موجود در زندگی فرد (امور ناتمام) شناخته می شوند و نيز به فرد کمک می شود تا چگونگی پر کردن اين شکاف ها را بياموزد و در ايجاد وحدت و کليت در زندگيش توفيق حاصل کند. اين دو خصوصيت در سايه افزايش آگاهی، تمرکز و قبول مسئوليت شخصی حاصل می شود. همچنين گشتالت درمانی درصدد است که به افراد در ارائه و بيان سالم ميزان تهاجم و خشونتشان کمک کند.

زيرا کششهای تهاجمی اگر به طور مناسب و درستی بيان و ارائه نشوند، بطور نادرستی به کارگرفته خواهند شد. آنچه که سعی می شود فرد در جريان درمان به آن دست يابد، آن است که فرد اجزای سلب شده ی شخصيت خويش را قدم به قدم کشف و آنها را مجدداً کسب کند تا اينکه به اندازه ای قوی شود که بتواند رشد و بلوغ خود را تسهيل و تأمين کند. بنابراين، از نظر رابطه ارانيزم با محيطش، هدف درمان برقراری مجدد تماس و تعامل طبيعی و جذب کامل محيطی است. از نقطه نظر آسيب شناسی، بيماری اختلال در عملکرد «خود» تلقی می شود و هدف درمان ايجاد وحدت در «خود» است. اساس تمام هدف های گشتالت درمانی کسب آگاهی است، که فی نفسه می تواند شفا بخش باشد.

 وظيفه درمانگر در گشتالت درمانی:

وظيفه درمانگر اين است که به مراجع کمک کند تا بر موانعی که جلوی آگاهی او را کرفته غلبه کند. در دوران درمانی درمانگر علاوه بر تأکيد روی محتوای گفتاری مراجع به حرکات و سکنات و رفتار غير کلامی وی نيز توجه دارد.

درگشتالت درمانی روان درمانگر مراجع را در وضعيت تعارضی قرار می دهد تا مراجع خود راه حل خاص خود را بيايد و استعدادهای خاص خود را رشد دهد.

حالا و ايجاد از جمله موضوعاتی است که در گشتالت درمانی دارای اهميت خاصی است. بايد در حال و ايجاد زندگی کرد و شامل آن چيزی می شود که ما از آن آگاه هستيم.

پرلز گشتالت راگرايش مشترک نوع بشر به سوی تماميت و کامل کردن خويش کمال گرايي می خواند و هر چه گشتالت يعنی کمال گرايي را منع کند به وضعيت ناتمامی می انجامد که زيان آوراستو باعث ناسازگاری است.

فنون گشتالت درمانی:

برخلاف درمان های انسان گرا و وجودی که فنون اندکی در آنها به چشم می خورد، گشتالت درمانی به واسطه ی تأکيدی که بر فنون دارد شهرت يافته است. در ادامه بخشی از شيوه های کنونی گشتالت را توصيف می کنيم:

1ـ زبان من :          I-Language

دراين فن به درمانجو کمک می شود تا مسئوليت زندگی حال و آينده خود را به عهده بگيرد و لذا درمانگر به او می آموزد که زبان «او» يا «آن» را به زبان «من» تغيير دهد.

اين تغيير ساده در زبان علاوه بر تشويق بيمار به قبول احساسات و رفتار خويش، احساس بيگانگی بيمار نسبت به جنبه هايي از وجود حقيقی خود را کاهش می دهد. اين فن به بيمار کمک می کند تا خود را موجودی فعال بداند نه بی اختيار، و خود را فردی گشوده و جستجوگر و طالب بداند نه شخصی که رفتارش تماماً به دست رويدادهای بيرونی تعيين می شود.

2ـ صندلی خالی :                    the empaty chair

در اين فن، درمانجو ابتدا به فراکنی می پردازد و بعد با همان احساس فرافکنده يا با يک شخص، شیء يا موقعيت به گفتگو می پردازد. برای مثال، اگر بيماری گريه می کند، گشتالت درمانگر ممکن است از بيمار بخواهد تصور کند که اين اشک ها روی يک صندلی خالی در برابرش نشسته اند و بعد با اين اشک ها صحبت کند. اين شگرد ظاهراً در اغلب موارد به آدمی کمک می کند تا با احساسات خويش مواجه شود. در حقيقت، تصور می رود که اگر به جای چنين کاری از شخص بخواهيم راجع به اشک هايش سخن بگويد، وی را تشويق کرده ايم تا حتی نسبت به سابق نيز فاصله بيشتری از احساسات خود بگيرد ـ نکته ای که به نظر گشتالت درمانگر مانع بهزيستی روانی است.

3ـ فرافکنی احساسات :            projection of feeling

در اين فن که بصورت گروهی اجرا می شود، درمانگر افراد را دو به دو رو به روی هم قرار می دهد و از آنها می خواهد که چشم هايشان را ببندند و به کسی که دلبستگی عاطفی فراوانی نسبت به او دارند، فکر کنند. درمانگر آنها را تشويق می کند که بر احساساتی که نسبت به آن شخص دارد تمرکز کنند. بعد، همگی چشمهايشان را می گشايند و به طرف مقابلشان نگاه می کنند. پس از مدت کوتاهی به آنان گفته می شود مجدداً چشم های خود را ببندند و اين با به يک موضوع خنثی مثلاً يک مسئله رياضی، فکر کنند. سپس آنها مجدداً چشمان خود را باز می کنند و به طرف مقابل می نگرند. سرانجام از آنان پرسيده می شود که آيا در اين دو موقعيت از لحاظ نوع احساسی که نسبت به طرف مقابل داشته اند تفاوت چشمگيری بوده است يا خير. هدف از اين تمرين عبارت از اغراق در چيزی که تصور می رود در تمامی تعامل های اجتماعی ما حضور دارند، يعنی داخل شدن احساسات ما به درون وقايعی که در هر لحظه خاص رخ می دهد.

4ـ توجه به علايم غير کلامی :  Attending to nonverbad cuses

تمام درمانگران به علايم و اشارات غير کلامی و فرازبانی مراجع توجه می کنند. علايم غير کلامی عبارتند از: حرکات بدن، تجليات چهره، حرکات بيانگر و نظاير آن.

نشانه های فرازبانی عبارتند از: آهنک صدا، سرعت بيان کلمات و ساير مؤلفه های قابل سمع گفتار که در زمره ی محتوای آن گفتار قرار ندارد. ممکن است آدميان آنچه را که از گلويشان خارج می شود به کمک دست يا چشم خويش نفی نمی کنند. پر از تأکيد خاصی بر اين علائم غير زبانی داشت و برای آنکه دريابد درمانجو حقيقاً چه احساسی می تواند داشته باشد، عميقاً اين علائم را تحت نظر می گرفت.

5ـ استفاده از استعاره :        matephor

در خلال جلسه درمان، گشتالت درمانگرها غالباً به خلق نمايشنامه هايي غير عادی می پردازند که بايد آنها را اجرا کرد و بدين طريق مشکلی راکه به اعتقادشان درمانجو دارد، صراحت بيشتری يافته و قابل فهم تر شود.

مسيرهای آينده :

ادامه نفوذ گشتالت حداقل در دو زمينه پيش بينی می شود: يکپارچگی روان درمانی و ارايه ی آن برای اختلال ها درمانجويان خاص. هر درمان يکپارچه نگر يا التاقطی رضايت بخشی بايد بيشتر از کلمات و مفاهيم را جذب کند. متخصصان يکپارچه نگر به دنبال روش هايي برای برانگيختن هيجان ها و مشارکت در تجربيات شديد هستند، خواه آن را روش بيانگر بخوانند يا گشتالتی، تجربی، عاطفی، و يا هيجان مدار، در عين حال، کار هيجانی هميشه کافی نخواهد بود و درمانگر گشتالتی بطور فزاينده ای به دنبال گرايش های ديگری مانند روان پويشی، شناختی، و سيستم ها خوانده بود تا ديدگاه خود را متعادل و کامل کنند.

 منابع :

1ـ شفيع آبادی عبدالله؛ غلامرضا ناصری. نظريه های مشاوره و روان درمانی. انتشارات نشر دانشگاهی؛ چاپ سيزدهم (1386)تهران.

2ـ ديويسون، جرالدسی؛ جان ام.فيل؛ آن ام. کرنيگ آسيب شناسی روانی ، جلد اول؛ مترجم: مهدی دهستانی؛ ويراست نهم ـ بر اساس DSM – IV – TR  انتشارات: ويرايَ (1386) تهران.

3ـ پروچاسکا، جيمز؛ جان نورکراس، نظريه های روان درمانی (نظام روان درمانی). ترجمه: يحي سيد محمدی؛ انتشارات نشر روان(1389) تهران .

 

 



تاريخ : دوشنبه پنجم دی 1390 | 23:57 | نویسنده : |
  • آریس دی ال
  • گارفیلد