مقدمه

انواع هیجانات سیستم های بنیادین روان شناختی هستند که در راستای خواسته های مهم محیطی و فرد سازگاری ایجاد می کنند. این سیستم ها به شدت با فرآیندهای فیزیولوژیک ، شناختی و رفتاری ارتباط درونی دارند.به همین دلیل، برای آموزش ، یادگیری و تحصیل دارای اهمیت بسیار می باشند. لیکن ، به دلیل آنکه بر تحقیقات روان شناختی رویکردهای رفتاری و شناختی سایه افکنده اند، شناخت علمی درباره رشد هیجانی هنوز تقریباً محدود است. هیجان ها یک مکانیزم پاسخ به محرکهای بیرونی و گاه درونی است. بنابراین اگر هیجانها تعدیل و کنترل شوند آثار مثبت و مطلوبی خواهند داشت، اما عدم کنترل آنها می تواند آثار مخربی را بوجود آورد.

v    مفاهیم هیجان:

- تعریف و دسته بندی:

هیجانات را به طور عام، اغلب، عبارت از مجموعه ای از فرایندهای متعادل می دانند که احساسات هیجانی، ارزیابی های شناختی ، فرآیندهای غیر بیولوژیک ، نمودهای رفتاری و تمایلات انگیزشی را در بر میگیرند. ( لینگینا و کلینگینا، 1981)

تعریف های خاص تر ، هیجانات را به عناصر محوری تر( مانند احساسات هیجانی و ارزیابی های ویژه هیجان) منحصر می کند. برای مثال ، مفاهیم متداول راجع به اضطراب امتحان دلالت دارد بر اینکه این هیجان از عناصر زیر تشکیل میشود:

الف: "احساساتی بودن" ، شامل احساس ناراحتی ناشی از دلواپسی و ناآرامی همراه با ادراک اضطراب ویژه ای که با تغییرات جسمانی پدید می آید.

ب: شناخت های نگران کننده؛ مثلاً درباره شکست های احتمالی یا فقدان کارآیی ( همبری، 1988)

دسته بندی های هیجان تابع اصول "بعدی" ( فرامونی) یا " نسخ شناسی" است.رویکردهای بعدی
( فرامونی ) ویژگیهای اساسی را که در تمام هیجانات مشترک هستند، هر چند دارای درجات متفاوتی باشند. شناسایی می کنند. دو نمونه از این ابعاد عبارتند از ویژگی فعال سازی و لذت گرایی. ( ارزش ذهنی مثبت در مقابل ارزش ذهنی منفی) رویکرد سنخ شناختی عواطف را به اجزای جدا از هم دسته بندی می کند. ( ایزارد و مالاتسا، 1987) . نتیجه دسته بندیها اغلب به جدایی اجزای هیجانات اولیه
( مانند ، لذت، دلبستگی ، غم و اندوه ، ترس، خشم، نفرت، شرم، تحقیر، شگفتی ) از یکدیگر منجر می گردد که از طریق حالتهای خاص هیجانی که در چهره نمایان میشود مشخص می گردد.

هیجانات را به عنوان آمیزه یا مشتقات هیجانهای اولیه در نظر گرفته اند. یکی از امتیازات رویکرد وجود هیجانات جداگانه این است که تبیین کارکردهای ویژه هیجانات گوناگون را نسبت به فرآیندهای جسمی و روانی خاص میسر می سازد .

 

 

v    نظریه ها و شیوه  های رایج تحقیق:

الگوهای مربوط به ریشه و کارکردهای هیجان، عمدتاً از الگوهای اصلی روان شناسی و حوزه های مربوط در زیست شناسی و جامعه شناسی سرچشمه گرفته است. نظریه رشد و تحقیقات تجربی در این رویکردها بر روی هیجانات دوران طفولیت و کودکی متمرکز بوده است . تحقیق بر روی رشد هیجانی نوجوانان و بزرگسالان هنوز ( در دهه اول 1990) در مراحل اولیه قرار دارد.

v    رویکردهای روانی ، زیستی :

تحقیقات هیجانی دارای رویکرد زیستی به اثر داروین ، که نقش پیشگامی دارد، باز می گردد . فرضیات اصلی نهفته درا ین رویکرد عبارتند از اینکه فرایندهای تنی و حالات چهره نشانه های کلامی و حالت جسمانی هستند که جوهره اصلی هیجان را تشکیل می دهند، هیجانات با تنظیم ارتباط اجتماعی و رفتار ابزاری به کارکردهای رفتاری کمک می کنند؛ و مؤلفه های هیجانات اولیه فطری می باشند. در این رویکردهای بر رسش متوالی اولیه مربوط به مؤلفه های عواطف ابتدایی تأکید می شود. ( ایزارد و مالاتستا ،1987).

نظریه های روان تحلیلی:

به اعتقاد فروید عواطف رابطه تنگاتنگی با ارضا یا ناکامی سائق ها دارد. او هیجانات را از کارکردهای اگو ( خود ) به حساب آورد که وضعیت کشاننده را نشان می دهد و موجب عمل شناختی و رفتاری می شود. یکی از نمونه های آن اضطرابی است که از تکانه های جنسی ناخواسته ، سرچشمه می گیرد. این اضطراب ، طبق نظر فروید ( 1926) مکانیزم های دفاعی را به کار می اندازنند. مدل های روان تحلیل گری اولیه و نو هیجانات را به مراحل رشد روانی جنسی و به رشد آسیب شناسی روانی نسبت می دهند.

نظریه های شناختی :

این نظریه ها بر آنند که هیجانات بر اثر ارزیابی های شناختی به وجود می آیند. از جمله این نظریه ها ، نظریه اسنادی است که هیجاناتی مانند غرور و شرم را اموری می داند که بر اثر اسنادهای سببی ( علی ) آشکار شده اند ( واینر 19857 و نظریه های انتظار ، که فرض را بر این قرار می دهد که هیجانات مربوط به آینده ( مانند اضطراب ) از طریق حوادث و انتظارات مقابله ای مربوط ایجاد می شوند. ( پکرن، 8 1992) یا مدلهای چند بعدی، که مجموعه های بزرگتر شناخت ها و هیجانات را مورد توجه قرار می دهند.

( اسکیرر، 9 1984) تحقیقات دارای رویکرد شناختی درباره رشد هیجانی یا لوازم رشدی هیجانی شناختی را تجزیه و تحلیل می کند، یا لوازم هیجانی رویکردهای پیاژه ای را مورد بررسی قرار می دهد. در هر دو مورد، رشد هیجانات به رشد توانایی های شناختی کاملا ارتباط دارد یا حتی وابسته است.

مفهوم پردازی های یادگیری اجتماعی:

رویکردهای یادگیری اجتماعی معمولا بر تأثیر محیط اجتماعی و فرهنگی و ویژگی فردی و فرهنگی حاصل از هیجان تأکید دارند( به کتاب نظریه شناختی رشد انسان، 10 مراجعه شود) . معمولا فرض بر این است که تأثیرات اجتماعی ، به وسیله فرایندهای شناختی مانند مشاهده کردن ، و تفسیر کردن رفتار مهم سایر افراد( همچون سرپرستان اولیه) منتقل شده است . 11 رویکردهای تلفیقی ( جامع): رویکردهای مختلف به رشد هیجانی را می توان مکمل یکدیگر دانست نه متناقض، بنابراین ، بعضی نظریه پردازان ( مؤلفان) می کوشند تا عوامل خاستگاه های
 ( نظریه های ) مختلف را با هم ترکیب کنند یک نمونه مهم، نظریه دلبستگی است که از فرضیات روان تحلیلی ، کردار شناسی و یادگیری شناختی- اجتماعی برای تبیین الگوهای دلبستگی به صورت مترابط رشد و پیامدهای آنها برای پدیدار شدن هیجاناتی مانند اضطراب اجتماعی- اندوه و خشم استفاده می کند. ( پارکرز و همکاران) .

اصول کلی رشد هیجانی: به سبب اینکه نوزادان به طور کلی توانایی های پاسخ شناختی و حرکتی را ندارند، فرض بر ا ین است که زندگی روان شناختی آنها در ابتدا با واکنش و فرایندهای هیجانی و حسی مشخص شده است. هیجانات محیطی نوزاد را – مثلا با انتقال دادن ( مرتبط کردن) حالات درونی ( کودک) به سرپرست- تسهیل میکنند.

در هنگام تولد تمام هیجانات اولیه وجود ندارند. ظاهرا زنجیره ای که در آن هیجانات ابتدایی پدیدار می شوند. در فرهنگ و شرایط پرورش ( کودکان) همگانی است. این امر نشان می دهد رشد هیجانات اولیه عمدتا به رسش بستگی دارد و ازنوع برنامه های ژنتیکی خاص ناشی می شود. ( ایزارد و مالاتستا، 1987) لیکن، از زمان تولد به بعد تفاوتهای فردی چشمگیری وجود دارد ، که اغلب تحت عنوان « خلق و خو» مفهوم سازی شده است. تحقیقات ژنتیک رفتاری نشان می دهد که بخشی از این تفاوتها ممکن است ناشی از تفاوت های ژنتیکی درون فردی باشد. علاوه بر این ، عوامل محیطی به همراه تأثیرات اجتماعی ای که احتمالا حتی در ماههای اول زندگی از اهمیت زیادی برخوردار هستند، نقش ایفا می کنند. عوامل محیطی و ژنتیک هر یک به سهم خود در تفاوتهای فردی به خصیصه های هیجانی اساسی ( مثلا تحریک پذیری هیجانی ) دست کم در طول سالهای اول زندگی تا دبستان ، استحکام ایجاد می کنند. ( کامپوز 12 و همکاران، 1989) هیجانهای ابتدایی ، پس از ظهور ، از هم متمایز شده و به امور فراخوان جدید و رفتارهای ابزاری مرتبط می شوند . رشد شناختی و جامعه پذیری دو عامل مهم در این تغییرات هستند، بحث هایی در رابطه با رشد شناختی مطرح است. بخصوص در این زمینه که آیا هیجان از نظر رشدی بر شناخت مقدم است، یا شناخت بر هیجان پیشی دارد، یا هر دو به موازات هم رشد می کنند؟ به احتمال زیاد، رابطه بین هیجان و شناخت تعاملی است : هیجانات رشد شناختی را تحریک می کند؛ مثلا، علاقه رفتار اکتشافی را بر می انگیزاند که به پرورش شناخت می انجامد ( شناخت را پرورش می دهد) و رشد توانایی های شناختی خاص برای اینکه هیجانهای پیچیده تر ظهور پیدا کنند، ضروری است . ( کاز 13 و همکاران ، 1988)

مکانیزم  های تأثیر اجتماعی ( به لوئیس 14 و سارنی ، 15 نیز مراجعه کنید) عبارتند از:

الف. قرار دادن افراد در موقعیت های برانگیزاننده هیجان، بنابراین ، عکس العمل های هیجانی همیشگی ( که از روی عادت صورت میگیرد) را موجب می شود؛

ب. آشکارسازی هیجاناتی که می توانند به هیجانهای متناسب ارزیابی های مربوط به موقعیت در دریافت کننده عواطف بیانجامد ( « شیوع و سرایت هیجان» 16، « بازگشت اجتماعی » 17- کامپوز و همکاران)؛

ج) فراهم آوردن اطلاعات دیگر درباره ویژگی موقعیت های مربوط به هیجان ( مثلاً ، با به وجود آوردن امیدهایی نسبت به حوادث مهم) ، در نتیجه، ایجاد ساختارهای شناختی برانگیزاننده عاطفه؛

د. آموزش قوانینی جهت انتقال هیجانات ( مثلاً ، " ارائه قوانین " برای ابراز هیجانهایی که از نظر اجتماعی قابل قبول اند)؛

ه. اطلاع رسانی در زمینه چگونگی مواجهه با هیجانهای مختلف.

 به سبب اینکه چنین تأثیراتی ممکن است در فرهنگ ها، خرده فرهنگ ها و افراد ، تغییرات متفاوت ایجاد کند، به رغم ثبات و پایداری نسبی عناصر اصلی شان ، تنوع و تغییرات فراوانی در زندگی هیجانی انسان ها ایجاد می کنند. ( مانند احساسات ابتدایی، شیوه ابراز و مبانی ، عصبی فیزیولوژیک آنها ).

آثار هیجانی دامنه گسترده ای دارد:

1-  هیجانها بدن را برای تلاش و کوشش آماده می کنند.

2-  هیجانها به عنوان یک وسیله ارتباطی عمل می کنند زیرا جذب و دفع، مهد و خشم و ... هیجانهایی هستند که در روابط با دیگران بروز پیدا خواهند نمود.

3-  هیجانها زندگی را شاد و پویا و متنوع می کنند.

4-  فعالیت های ذهنی تحت تأثیر عواطف قرار دارند و بروز هیجانها بر این فعالیتها تأثیر بسزایی دارد که در محدودهای زیر می توانند ظهور و بروز پیدا کند:

الف. محدودیت در دقت و تمرکز: فرد هیجانی، دقت عادی خود را از دست داده و نمی تواند به آسانی ، ذهن خویش را به هر مطلب دلخواه متمرکز کند.

ب‌.             ضعف در تداعی: در این حالت انسان غالباً از یادآوری سایر اشیاء بجز عامل هیجان عاجز می ماند.

ج . ضعف در استدلال و تفکر: تفکر عادی در این حالت بسیار مشکل است و توانایی کامل برای اندیشه منطقی از دست می رود و چه بسا زمینه ای بوجود می آید که فرد بدون تأمل در مورد عواقب رفتار، دست به هر عملی می زند.

د . دگرگونی درنگرش :هیجانها می توانند نگرش فرد درباره خود و نقش آینده ی ولی در زندگی اش را تحت تأثیر قرار دهند  بدین ترتیب ، نگرش انسان در مورد آینده و خود و کسب شخصیت سالم تا حدودی مرهون این عواطف است و همچنین تسلط انواع این عواطف که کدام یک بر او مسلط خواهند شد: ترس با خشم  ،شادی یا غم، غرور یا شرم.

هیجان مفید- هیجان مضر:

-       آیا می توان هیجانها را به دو دسته مناسب و نا مناسب تقسیم کرد؟

-       باید بگوییم هیجان وعاطفه جز جدا ناشدنی وجود انسان است اما از آنجا که منشأ هیجانها بیشتر بیرونی است، باید گفت که همه هیجانها بطور طبیعی برای همه افراد رخ می دهد، اما آنچه مهم است تمایلی است که در فرد، نسبت به یک هیجان بیش از هیجانهای دیگر مشاهده می شود می توان گفت این انسان است که با کنترل و مهار هیجانها و عواطف خود آنها را مناسب یا نامناسب تلقی می کند. هیجانها اگر کنترل شوند، بسیار مفید و مناسبند اما اگر مهار شوند بسیار نامناسب و حتی خطرناک و مشکل زا خواهند بود. ( انگیزش و هیجان خدا پناهی ، تهران ، سمت 1379 فصل هیجانها)

هیجانهاچه فایده ای دارند؟

-       معمولا وقتی افراد هیجانهای ناخوشایند را احساس می کنند دوست دارند که هیجان آنها برطرف شود و آنها را به حال خودشان بگذارد . چه کسی می خواهد غمگین شود؟

-       جلوه های هیجانی به اندازه جلوه های خصوصیات بدنی ( مانند قد) به سازگاری کمک می کنند تا با موقعیت های خصومت آمیز مقابله کند( با دفع کردن حرفان) این نوع بیانگری کارکردی است  و بنابراین هیجانها برای انتخاب طبیعی برگزیده شدند م ( انگیزش و هیجان ، مارشال رید، ترجمه خداپناهی)

-       هیجانهای اصلی:

هیجانهایی که اصل محسوب می شوند ملاکهای زیر را برآورده می سازند.

1-  به جای اینکه اکتساب شده یا از طریق تجربه یا جامعه پذیری آموخته شده باشند فطری هستند.

2-  در تمام افراد از شرایط یکسانی بوجود می آیند ( شکست صرف نظر از سن، فرهنگ وغیره همه را ناراحت می کند. )

3-  بصورت منحصر به فرد و متمایز ابراز می شوند مثل « از طریق جلوه ی صورت همگانی».

4-  پاسخ فیزیوژیک متمایز و بسیار قابل پیش بینی را فراخوانی می کنند( انگیزش و هیجان ، مارشال رید، ترجمه خداپناهی ).

ترس : ترس واکنش هیجانی است و از تعبیر  انسان که موقعیت خطرناک و تهدیدی برای سلامتی اوست ناشی می شود درک مخاطرات و تهدیدها می تواند روانی یا جسمانی باشد رایج ترین موقعیت های ترس آور مربوط می شود قریب الوقوع ندارد. پیش بینی فرد که نمی تواند با تهدید یا خطر محیطی مقابله کند به اندازه هر ویژگی واقعی خود تهدید یا خطر به عنوان منبع ترس اهمیت دارد.

غم: منفی ترین و آزارنده ترین هیجان است . غم اصولاً از تجریبات جدایی یا شکست ناشی می شود چون غم خیلی ناخوشایند احساس میشود. فرد را با انگیزه می کند تا قبل از وقوع دوباره ی آن هر کار لازم را برای کاهش دادن شرایط غم انگیز ، انجام دهد.

شادی: رویدادهای شادی آورد، پیامدهای خوشایند را شامل میشوند. مانند موفقیت در یک کار، پیشرفت شخصی، پیش روی به سمت هدف به دست آوردن چیزی که می خواهیم ، جلب احترام ، مورد محبت و لطف قرار گرفتن دریافت خبری خوشحال کننده یا تجربه کردن احساس های لذت بخش .

علاقه: شایع ترین هیجان درعملکرد روزمره است . مقداری علاقه همیشه وجود دارد، به همین خاطر افزایش و کاهش علاقه معمولاً جابه  جا شدن علاقه از یک رویداد . فکر یا عمل به رویداد، فکر یا عملی دیگر را شامل می شود.( انگیزش و هیجان مارشا رید، ترجمه خداپناهی صفحه 320 الی 324).

 

رشد هیجانی در نوباوگی و نوپایی:

هیجانها نشانه هایی هستند که شما برای تعبیر کردن حالت هیجانی بچه و نحوه ای که مراقبت کنندگان پاسخ میدهند به آنها اتکا می کنیم.پژوهشگران دریافته اند که هیجانها در سازمان دادن به دستاوردهایی که اریکسون بسیار مهم می داند نقش قدرتمندی ایفا می کنند. دستاوردهایی مانند روابط اجتماعی، کاوش محیط و پی بردن به خود.

چون نوباوگان نمی توانند احساسات خود را توصیف کنند به سختی می توان مشخص کرد که آنها دقیقاً کدام هیجانها را تجربه می کنند. گر چه تولید صدا و حرکات بدن اطلاعاتی را در اختیار می گذارند ولی جلوه های صورت مطمئن ترین نشانه ها را فراهم می آورند. شواهد میان فرهنگی نشان میدهند که افراد سرتاسر دنیا عکس های جلوه های صورت مختلف را به صورت مشابه به هیجان ها ربط می دهند. این یافته ها که حکایت دارند جلوه های هیجانی علایم اجتماعی فطری هستند الهام بخش پژوهشگران برای بررسی حالت های صورت نوباوگان بودند تا از این طریق دامنه ی هیجانهایی را که سنین مختلف نشان میدهند مشخص کنند.

آیا نوباوگان با توانایی ابراز کردن هیجانهای اصلی به دنیا می آیند؟ صفحه 323

گر چه علایم برخی هیجانها وجود دارند، اما زندگی هیجانی اولیه بچه ها تقریباً از دو حالت انگختگی کلی تشکیل می شود؟

1-              جذب شدن به تحریک خوشایند        2- دوری گزینی از تحریک ناخوشایند.

طبق یک دیدگاه، ارتباط دلسوزانه و با محبتی که در آن والدین بطور گزینشی جنبه هایی از رفتار هیجانی پراکنده بچه را انعکاس می دهند به نوباوگان کمک می کند تا جلوه های هیجانی مجزا را تشکیل دهند که با جلوه های هیجانی والدین شباهته نزدیکی دارند. در حدود 6 ماهگی ، صورت ، صدا و حالت بدن علائم سازگار یافته ای را تشکیل می دهند که در واکنش به رویدادهای محیطی تغییر می کند.

شادی در نوباوگی و نوپایی:

شادی که ابتدا به صورت لبخندهای با نشاط و بعد از طریق خنده پرشور ابراز می شود به چند جنبه از رشد کمک می کند . هنگامی که نوباوگان به مهارتهای جدیدی دست می یابند ، لبخند زده و می خندند و به این طریق نشان میدهند که از مهارت حرکتی و شناختی خوشحال هستند. وقتی که این لبخند مراقبت کنندگان را ترغیب می کند با محبت و تحریک کننده باشند بچه ها بیشتر لبخند می زنند، شادی باعث می شود که والد و فرزند رابطه گرم و صمیمانه ا ی داشته باشند و از این طریق، به توانایی های در حال رشد نوباوگان کمک می کند.

در چند هفته اول وقتی که بچه ها سیر هستند، در طول خواب Rem و در واکنش به تماسها و صداهای ملایم مانند نوازش کردن پوست تکان خوردن آرام و صدای زیر و ملایم مادر لبخندی می زنند . نوباوگان در پایان ماه اول به دیدنی های جالبی که متحرک و چشمگیر هستند، مانند شی، درخشانی که ناگهان در میدان دید آنها تکان می خورد، لبخند می زنند . بین 6 تا 10 هفتگی چهره انسان خنده عمیقی به نام لبخند اجتماعی را برانگیخته می کند. این تغییرات در لبخند زدن به موازات رشد توانایی های ادراکی نوباوگان صورت می گیرند- مخصوصاً ، حساسیت فزانیده  بچه ها مطرح های دیداریف از جمله چهره انسان خنده که اولین بار حدود 3 تا 4 ماهگی روی مید هد، پردازش اطلاعات سریع تر از لبخند را نشان میدهد اولین خنده ها در پاسخ به محرکهای بسیار فعال روی می دهند. بچه های 10 تا 12 ماهه، مانند بزرگسالان چندین لبخند دارند که با توجه به موقعیت تفاوت دارند ( لورابرک، صفحه 324).

خشم و غم در نوباوگی و نوپایی:

نوزادان به انواع تجربیات ناخوشایند ، از جمله گرسنگی ، روشهای پزشکی دردناک ، تغییرات در دمای بدن، تحریک بسیار زیاد یا بسیار کم، با ناراحتی فراگیر پاسخ می دهند. بین 4 تا 6 ماهگی تا سال دوم، ابراز خشم از نظر فراونی و شدت افزایش می یابد هنگامی که نوباوگان قادر به رفتار عمدی می شوند. می خواهند اعمال خود را کنترل کنند. نوباوگان بزرگتر بهتر می توانند تشخیص دهند که چه کسی باعث ناراحتی آنها شده یا اسباب بازی را از آنها گرفته است افزایش خشم سازگارانه نیز هست توانایی های حرکتی تازه ، کودک عصبانی را قادر می سازند تااز خود دفاع کرده یا بر مانع چیره شود. بالاخره اینکه ، خشم ، مراقبت کنندگان را با انگیزه می کند تا ناراحتی را تسکین دهند و در مورد جدایی، ممکن است آنها را از ترک کردن فوری منحرف کند .

ترس در نوباوگی و نوپایی:

ترس نیز مانند خشم در طول نیمه دوم سال اول پدیدار میشود. نوباوگان برزگتر اغلب قبل از بازی کردن با اسباب بازی جدید تردید می کنند ونوباوگانی که به تازگی سینه خیز می روند از بلندی می ترسند.اما رایج ترین جلوه ترس ، تر س از بزرگسالان غریبه است ، پاسختی که اضطراب غریبه نامیده می شود. بسیاری از نوباوگان و کودکان نوپا کاملاً از غریبه ها بیمناک هستند، اما این واکنش همیشه روی نمی دهد بلکه به چند عامل بستگی دارد:

1-  خلق و خوی کودک- برخی از بچه ها بطور کلی ترسو هستند.

2-  تجربیات ، گذشته با غریبه ها و موقعیت فعلی – در صورتی که یک غریبه بچه ای را در موقعیتی تازه بغل میکند، اضطراب غریبه متحمل است . اما اگر این بزرگسالان ساکت بنشیند در حالیکه بچه در اطراف او حرکت می کند و والدین نزدیک او باشند، معمولاً بچه ها رفتار مثبت و کنجکاو نشان میدهند.( لورابرک صفحه 327)

هنگامیکه ترس ایجاد می شود بچه ها از مراقبت کنندگان آشنا به عنوان تکیه گاه امن برای کاوش کردن محیط و بعد روی آوردن به آنها برای حمایت عاطفی استفاده می کنند. ( لورابرک ، صفحه 328)

درک کردن هیجانهای دیگران و پاسخ دادن به آنها:

جلوه های هیجانی نوباوگان با توانایی آنها در تعبیر کردن نشانه های هیجانی دیگران ارتباط نزدیکی دارد . در آغاز، نوباوگان هیجان های دیگران را از طریق فرایند نسبتاً خودکار سرایت هیجانی تشخیص می دهند، درست به همان صورتی که وقتی احساس می کنیم دیگران خوشحال یا غمگین هستند، ما نیز دستخوش همین هیجانها می شویم در حدود 4 ماهگی ، نوباوگان نسبت به ساختار و زمان بندی تعامل های رودرو حساس میشوند. هنگامی که آنها نگاه می کنند لبخند می زنند یا صدا از خود در می آورند اکنون انتظار دارند که والدین با مهربانی پاسخ دهند. بچه ها در این تبادلها به طور فزاینده ای از جلوه های هیجانی درک می کنند و می توانند هیجان خود را با چهره مناسب فردی که صحبت می کند هماهنگ کنند. پاسخ دادن به جلوه های هیجانی به صورت کل های سازمان یافته نشان می دهد که این علایم برای بچه ها معنی دار شده اند هنگامی که مهارت دردرک کردن مقاصد دیگران و برقرار کردن توجه مشترک بهبود می یابند نوباوگان می فهمند که جلوه هیجانی نه تنها معنی دارد. بلکه واکنش معنی داری به شیء یا رویداد خاصی است.

بعد ازاینکه آگاهی ها صورت گرفتند نوباوگان به  ارجاع اجتماعی می پردازند . بدین معنی که به طور فعال از فردی قابل اعتماد در موقعیتی نا مطمئن ، اطلاعات هیجانی می خواهند.

مادران و پدران منابع اطلاعات هیجانی موثری هستند، بچه ها در غیاب پدر و مادر به مراقبت کنندگان آشنای دیگر روی می آورند. ( لورابرک ، صفحه 328)

پیدایش هیجان های خودآگاه : در نوباوگی و نوپایی

انسانها غیر از هیجانهای اصلی از یک رشته احساسهای سطح بالا ، از جمله احساس گناه ، شرم ، خجالت ، حسادت و غرور نیز برخوردارند . اینها هیجانهای خود آگاه نامیده میشوند زیرا هر یک وارد شدن صدمه به خود پنداره یاتقویت کردن آن را شامل می شوند.

هیجانهای خودآگاه در نیمه دوم سال دوم نمایان میشوند . زمانی که بچه های 11 تا 24 ماهه از خود به عنوان فردی مجزا و منحصر به فرد کاملاً آگاه شوند. کودکان نوپا با پایین انداختن چشمها، آویزان کردن دستها و پنهان کردن صورت با دستها، شرم و خجالت رانشان میدهند آنها واکنش های گناه را نیز نشان می دهند هیجانهای خودآگاه غیر از خود آگاهی به عنصر دیگری نیاز دارند: آموزش بزرگسالان در مورد اینکه چه موقعی بچه باید احساس غرور، شرمندگی یاگناه کند»

زمانی که والدین می گویند ببین چقدر می توانی این توپ را دورتر پرتاب کنی ، یا باید از قاپیدن آن اسباب بازی احساس شرمندگی کنی!، این آموزش را شروع می کنند.

هیجانهای خودآگاه در رفتارهای پیشرفتی و اخلاقی کودکان نقش مهمی ایفا می کنند موقعیت هایی که والدین این احساس ها راترغیب می کنند از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت دارند.

در اغلب مناطق ایالات متحده به کودکان یاد می دهند در مورد موفقیت شخصی احساس غرور کنند اما در فرهنگاهی جمع گرا مانند چین و ژاپن جلب کردن توجه به موفقیت کاملاً شخصی، موجب خجالت می شود و زیر پا گذاشتن معیارهای فرهنگی با بی توجهی کردن به دیگران- والد، معلم یا کارفرما موجب احساس شرمندگی زیاد میشود.( لورابرک ، صفحه 330).

آغاز خودگردانی هیجانی در نوباوگی و نوپایی:

خودگردانی هیجانی به کنترل ارادی و فعال هیجانها نیاز دارد. این توانایی برای کنترل فعال در نتیجه رشد قشر منح و کمک مراقبت کنندگان ، به کودکان کمک می کنند هیجان شدید را کنترل کنند و راهبردهایی را برای انجام این کار به آنها آموزش می دهند، به تدریج بهبود می یابد تفاوتهای فردی در کنترل هیجان در دوره نوباوگی مشهود هستند و در اوایل کودکی ف نقش آنچنان مهمی در سازگاری کودک دارند که کنترل فعال، جنبه مهمی از خلق و خو محسوب می شود. شروع خوب در تنظیم کردن هیجان در طول 2 سال اول، به استطلال و تسلط بر مهارتهای شناختی و اجتماعی کمک شایانی می کند.

نوباوگان در ماههای اول زندگی ، توانایی محدودی برای تنظیم کردن حالتهای هیجانی خود دارند.نوباوگان به مداخله های تسلی بخش مراقبت کنندگان نیاز دارند.

رشد سریع قطعه های پیشانی قشر منح ، تحمل بچه را برای تحریک افزایش میدهد. بین 2 تا 4 ماهگی مراقبت کنندگان با آغاز کردن بازی رودرو و توجه به اشیاء ، از این توانایی استفاده می کنند. والدین در این تعاملها لذت را در بچه بر می انگیزند و درعین حال آهنگ رفتار خود را طوری تنظیم می کنند که بچه ناراحت نشود. در نتیجه تحمل بچه برای تحریک بیشتر افزایش می یابد. در 4 ماهگی ، توانایی جابه جاکردن توجه به نوباوگان کمک می کند تا هیجان را کنترل کنند بچه هایی که از رویدادهای ناخوشایند راحتتر روی بر می گردانند کمتر مستعد ناراحتی هستند. در پایان سال اول، سینه خیز رفتن و راه رفتن ، نوباوگان را قادر می سازند تا با نزدیک شدن به موقعیتهای گوناگون یا عقب نشینی از آنها احساسها را تنظیم کنند. والدین از همان چند سال نوباوگان را ترغیب می کند از ابراز علاقه ، شادی و تعجب بیشتر از ابراز خشم و غم تقلید کنند و به این وسیله جلوی هیجان منفی را میگیرند . پسر بچه ها بیشتر از دختر بچه ها این آموزش را می بینند ، تا  اندازه ای به این علت که تنظیم کردن هیجان منفی برای پسر بچه ها سخت است .( لورابرک ، صفحه 331).

رشد هیجانی در اوایل کودکی :

پشرفتهایی در بازنمایی ذهنی، زبان و خودپنداره به رشد هیجانی در اوایل کودکی کمک می کنند . کودکان بین 2 تا 6 سالگی در توانایی های هیجانی پیشرفتهایی که پژوهشگران جمعاً آنها را شایستگی هیجانی می نامند. ابتدا کودکان پیش دبستانی آگاهی هیجانی کسب می کنند. در نتیجه، آنها بهتر می توانند درباره احساسات صحبت کنند و به علایم هیجانی دیگران واکنش مناسب نشان بدهند. ثانیاً آنها در خودگردانی هیجانی بهتر می شوند- مخصوصاً در کنار آمدن با هیجان منفی شدید. و بالاخره ، کودکان پیش دبستانی اغلب هیجان های خودآگاه و همدلی را تجربه می کنند هب درک اصول اخلاقی در حال رشد آنها کمک می کنند( لورابرک، صفحه 446)

 

 

آگاهی از هیجان:

کودکان درسالهای پیش دبستانی به علتها، پیامدها و علایم رفتاری هیجان اشاره می کنندو این آگاهی ها از نظر دقت و پیچیدگی به سرعت افزایش می یابند. کودکان در 4 تا 5 سالگی در مورد علتهای تعدادی از هیجان های اصلی قضاوت درست می کنند. توجیهات کودکان پیش دبستانی به تأکید بر عوامل بیرونی به جای حالتهای درونی گرایش دارند و این حالت با افزایش سن تغییر می کند.

کودکان بعد از 4 سالگی بهتر می فهمند که چگونه عقاید را با انگیزه می کنند. بعداً آگاهی آنها از اینکه چگونه عوامل درونی می توانند موجب هیجان شوند گسترش می یابد.

کودکان پیش دبستانی همچنین می توانند پیش بینی کنند که وقتی یک همبازی هیجان خاصی را ابراز می کند بعداً چه کاری انجام خواهد داد . کودکان 4 ساله می دانند که یک بچه عصبانی ممکن است کسی را کتک بزنند آنها می دانند که تفکر و احساس به هم ربط دارند. – ا ینکه وقتی کسی تجربه غم انگیزی را به یاد می آورد، احساس و تغییر دادن احساسات دیگران دارند. کودکان پیش دبستانی که والدینشان مکرراً درباره هیجانهای دیگران قضاوت کنند. هنگامی که کودکان پیش دبستانی در اثر تعامل با بزرگترها از هیجان آگاه می شوند.با خواهر ، برادرها و دوستان ، مخصوصاً در طول بازی وانمود کردن بیشتر درباره هیجان صحبت می کنند. وانمود کردن به نوبه خود به آگاهی هیجانی کمک می کند، مخصوصاً هنگامی که کودکان باخواهر برادرها بازی می کنند. ( لورابرک ، ص 447).

خودگردانی هیجانی در اوایل کودکی:

زبان به بهبود خودگردانی هیجانی نیز کمک می کند. کودکان در 3 تا 4 سالگی برا ی تنظیم کردن برانگیختگی هیجانی خود در سطح آرامش بخش از انواع راهبردها استفاده می کنند . برای مثال ، آنها می دانند که با محدود کردن درون داد حسی ( بستن چشمها یا گوشها برای جلوگیری از دیدنی ها یا شنیدنی های ناخوشایند) صحبت کردن با خودشان یا تغییر دادن هدفها  می توانند هیجان ها راکم اثر کنند. هنگامی که کودکان از این راهبردها استفاده می کنند طغیان های هیجانی کاهش می یابند. کنترل فعال- مخصوصاً جلوگیری از تکانه ها و منحرف کردن توجه نیز کماکان برای کنترل کردن هیجان در اوایل کودکی اهمیت دارد. کودکان 3 ساله ای که هنگام ناکامی میتوانند حواس خود را منحرف کنند. در سنین دبستانی مشکلات رفتاری کمتری دارند.

کودکان پیش دبستانی با نگاه کردن به بزرگسالان که احساسات خود را کنترل میکنند، راهبردهای تنظیم هیجان را یاد میگیرند. والدین صمیمی و صبور، که راهبردهایی را برای کنترل کردن احساسات توصیه می کنند و آنها را توضیح می دهند، توانایی کودکان را در کنترل کردن استرس افزایش میدهند. در مقابل، در صورتی که والدین هیجان مثبت را به ندرت ابراز کنند، از احساسات کودکان غافل شده و آنها را بی اهمیت بدانندف در کنترل کردن خشم خودشان مشکل داشته باشند. فرزندان آنها در کنترل کردن هیجان های خود دچار مشکل میشوند. ( لورابرک ، صفحه 448)

هیجانهای خودآگاه در اوایل کودکی

هنگامی که خودپنداره کودکان بهتر رشد می کند. بشتر دستخوش هیجان های خودآگاه می شوند احساس هایی که جریحه دار شدن خودپنداره یا تقویت آن را شامل می شوند. در 3 سالگی ، هیجان ه ی خودآگاه با ارزیابی خود ارتباط روشنی پیدا می کنند. ولی چون کودکان پیش دبستانی هنوز در حال پرورش دادن معیارهای کمال وسلوک هستند. برای اینکه بدانند چه موقعی غرور شرمندگی یا گناه بکنند به پیامهای بزرگترها وابسته هستند.والدینی که به ارزش و عملکرد کودک برچسب می زنند ( این کار بدی است ! من تصور می کردم که تو دختر خوبی هستی) فرزندانی دارند که شدیداً دستخوش هیجان های خودآگاه می شوند. غرور بیشتر بعد از موفقیت شرم بیشتر بعد از شکست . در مقابل والدینی که روی نحوه بهبود و بخشیدن به عملکرد تمرکز می کنند ( تو این کار را به این صورت انجام دادی؛ حالا سعی کن آن را به صورت انجام دهی) سطح متوسط و سازگارانه شرم و غرور و استقامت بیشتر در تکالیف دشواری را ایجاد می کنند.

اما پیامدهای شرم برای سازگاری کودکان، در فرهنگ های مختلف تفاوت دارند. افراد درجوامع جمع گرای آسیا، که خود را در ارتباط با گروه اجتماعی خویش توصیف می کنند،شرم را به صورت یاد آور سازگارانه خود وابسته به دیگران و اهمیت قضاوت های دیگران در نظر می گیرند. ( بدفورد، 2004) ( لورابرک ، صفحه 450)

رشد هیجانی در اواسط کودکی:

هیجان های خودآگاه در اواسط کودکی:

در اواسط کودکی هیجان های خودآگاه احساس غرور گناه تحت تأثیر احساس مسئولیت شخصی قرار می گیرند برای اینکه موفقیت تازه موجب غرو ر شود یا تخلف ، احساس گناه  را برانگیخته کند ، به حضور بزرگترها نیازی نیست. د رضمن ، کودکان مانند گذشته ، برای هر اتفاق بدی احساس گناه نمی کنند بلکه برای خلافکاری عمومی، مانند بی توجهی به مسئولیتها،تقلب کردن، یا دروغ گفتن احساس گناه می کنند.

احساس غرور کودکان را برای چالش های بیشتر با انگیزه می کند و احساس گناه آنها را ترغیب می کند تا اشتباه خود را رفع کرده وب رای پیشرفت تلاش کنند. اما توبیخ های خشن و بی عاطفه بزرگسالان همه می توانند این کار را انجام دهند چرا تو نمی توانی؟ می تواند به احساس شرم شدید منجر شود که بسیار مخرب است .کاهش شدید عزت نفس در اثر احساس شرم، میتواند موجب گوشه گیری، افسردگی ، و خشم شدید نسبت به کسانی شود که در موقعیت شرم آور دخالت داشته اند . (لورابرک صفحه 565)

آگاهی هیجانی:

آگاهی کودکان دبستانی از فعالیتهای ذهنی بدان معنی است که آنها بر خلاف کودکان پیش  دبستانی ، هیجان ها را با اشاره به حالتهای درونی به جای حالتهای بیرونی ، مانند افکار شاد یا غم انگیز ، توضیح میدهند. در ضمن، تقریباً در 8 سالگی ، کودکان آگاه می شوند که می توانند در هر لحظه دستخوش بیش از یک هیجان هی آمیخته به کودکان کمک می کند تا بفهمند که ابراز احساسات افراد ممکن است احساس های واقعی آنها را منعکس نکند وبه آگاهی از هیجانهای خودآگاه نیز کمک می کند برای مثال ، کودکان 8و9 ساله می فهمند که غرور دو منبع خوشحالی را ترکیب می کند- شادی به خاطر موفقیت و شادی از اینکه آدم مهمی این موفقیت را تشخیص می دهدن. دراین سن می توانند نشانه های چهره  ای کوچکتر فقط به جلوه هیجانی متکی هستند. مانند خودآگاهی ، ریشه شناختی و تجربیات اجتماعی به پیشرفت درآگاهی هیجانی کمک می کنند. مخصوصاً زمانی که بزرگسالان نسبت به احساسهای کودکان حساس بوده و ؟؟؟ باشند درباره هیجان ها بحث کنند. این عوامل با هم به افزایش همدلی نیز منجر می شوند. هنگامی که کودکان به نوجوانی نزدیکتر می شوند، پیشرفتهایی که در زمینه درک کردن نقطه نظر دیگران صورت می گیرند. باعث می شوند که نه تنها به ناراحتی دیگران از  روی همدلی پاسخ دهند بلکه با شرایط زندگی خود نیز احساس همدلی کنند. هنگامی که جوی ولیزی تجسم کردند افرادی که بیماری مزمن دارند یا گرسنه هستند چه احساسی دارند و این هیجان ها را در خود برانگیخته کردند، بخشی از مقرری خود را برای صدقه اختصاص دادند. ( لورابرک، صفحه 565)

خودگردانی هیجانی در اواسط کودکی:

در اواسط کودکی، خودگردانی هیجانی به سرعت افزایش می یابد. هنگامی که کودکان به مقایسه اجتماعی می پردازند و برای تأیید همسالان خود اهمیت بیشتری قایل میشوند. باید یاد بگیرند که هیجان منفی را که عزت نفس آنها را تهدید می کند، کنترل کنند.

اغلب کودکان در 10 سالگی بین دو راهبرد کلی برای کنترل هیجان جابه جا می شوند. آنها در کنار آمدن مشکل مدار، موقعیت را به صورت قابل تغییر ارزیابی می کنند، مشکل را مشخص می کنند و تصمیم می گیرند درباره آن چه کاری انجام دهند. اگر این کار موثر واقع نشد. به کارآمدن هیجان مدار می پردازند که درونی و خصوصی است و هدف آن کنترل کردن ناراحتی به هنگامی است که نمی توان کار چندانی درباره پیامد انجام داد. برای مثال کودکان دبستانی هنگام روبرو شدن با یک آزمون اضطراب آور یا دوست عصبانی، به عنوان بهترین راهبرد ، حل مشکل را در نظر می گیرند و درصد حمایت اجتماعی بر می آیند . اما هنگامی که پیامدها از کنترل آنها خارج هستند. برای مثال بعد از گرفتن نمره بد- تصمیم میگیرند به آن فکر نکنند یا بکوشند موقعیت را به صورت دیگری در نظر بگیرند:

اوضاع میتوانست بدتر باشد. همیشه امتحان دیگری هم وجود داردد . کودکان دبستانی در مقایسه با کودکان پیش دبستانی به خاطر توانایی بیشتر درتأمل کردن درباره افکار و احساسات ازاین راهبردهای درونی برای کنترل کردن هیجان ، بیشتر استفاده می کنند.

علاوه براین ، کودکان دبستانی از طریق تعامل با والدین ، معلمان ، و همسالان از روشهای مورد تأثیر جامعه برای نشان دادن هیجان منفی بیشتر آگاه می شوند. آنها به طور فزاینده ای راهبردهای کلامی لطفاً هل ندهید و متظر نوبت خود بمانید  را به گرفه دلخوری یا پرخاشگری ترجیح می دهند.

(  شیمپن و همکاران 2003)

کودکان دبستانی خردسال با اشاره کردن به اجتناب از تنبیه یا تأیید بزرگسالان ، این جلوه های هیجانی پخته تر را توجیح می کنند  اما در کلاس سوم، روی اهمیت قایل شدن برای احساسات دیگران تأکید می ورزند. کودکانی که از این آگاهی برخوردارند توسط معلمان خود بسیار سودمند، یادی گر ، و از لحاظ اجتماعی حساس ارزیابی می شوند و همسالان آنها را بیشتر دارند. هنگامی که خودگردانی هیجانی کاملاً رشد می کند، کودکان دبستانی احساس کارایی هیجانی را کسب می کنند- این احساس که بر تجربه هیجانی خود کنترل دارند احساس کارایی هیجانی خود انگاره مطلوب و نگرش خوش بینانه را پرورش می دهد که به کودکان کمک می کند تا با چالش های هیجانی روبه رو شوند. کودکانی که از لحاظ هیجانی کاملاً خودگردان هستند، خلق ، همدلی، و نوعدوستی خوبی دارند.( زمان ، شیمپن و ساوج، 2002).

در مقابل ، کودکانی که نمی توانند هیجان هی خود را خوب کنترل کنند، هیجان منفی خود را به صورت تکانشی آشکار می سازند، و این پاسخ در رفتار نوع دوستانه و پذیرش همسالان اختلال ایجاد می کند.( لورابرک صفحه 566-567).

رشد هیجانی در نوجوانی:

رشد عاطفی در طی نوجوانی به چندین دلیل اهمیت ویژه ای دارد . تغییرات طبیعی که با بلوغ فیزیکی روی می دهد نقش مهمی در تشدید برخی هیجانها دارد تغییرات شناختی نوجوانان را قادر می سازد تا در مورد احساسات خود و آنچه که در نظر دارند فکر کنند. نقشهای اجتماعی تازه بر نوجوانان فشار می آورد تا با موقعیتهای جدیدی که ناکامی ترس شعف و دیگر تجربیات هیجانی را در پی دارند مقابله کنند؛ نوجوانان احساس آگاهی روز افزونی در زمینه احساساتشان در مورد خود، دیگران و احساسات دیگران در مورد خود، تجربه می کنند. علاوه بر این نوجوانان تاریخچه ای از حساسیتهای هیجانای خاص، ترس ها و نیروهایی که در طی کودکی شکل گرفته اند انتقال داده شده است همه این عوامل بر تجربه هیجانات در دوره نوجوانی تأثیر می گذارد.

انواع تجربه های هیجانی نوجوانان:

1-  خوشحالی و لذت: نوجوانان شادمانی را در سرزنده بودن ، زیبایی طبیعت، صمیمیت و دوستی رضایت بخش و عشق تجربه می کنند.

2-  خشم : اغلب در نتیجه ناکامی روی میدهد، گرچه همیشه این طور نیست . بدیهی است ، محیط خانه یا مدرسه که آکنده از ناکامی است احتال وجود دارد که خشم و غضب را به وجود آورد.

خشم ممکن است مستقیماً متوجه دنیای بیرونی نظیر حملات فیزیکی به اشیاء یا اشخاص یا حملات کلامی یا تهدیدها باشد. به تدریج که نوجوانان پخته می شوند خشم خود را بیشتر به صورت کلامی ابراز می کنند. و طبق انتظارات اجتماعی کمتر به حملات فیزیکی متوسل می شوند آنها همچنین می آموزند تا خشم خود را در درون خود نگه دارند- که دراین حالت ممکن است به صورت عبوس، بدخلقی، یا بازداری عاطفه تجلی یابد.

3-  گناه:گناه زمانی پدیدار میشود که افراد احساس کنند, فکر کنند یاکارهایی را انجام دهند که اشتباه است. نگرشهای والدین و زمینه مذهبی بر درونی کردن تجربه گناه تأثیر می گذارد. احساس گناه دارای کارکردهای مفید است چرا که از درون باعث کنترل شخصی و اجتماعی میشود. اما احساس گناه خیلی شدید ممکن است مانع رشد شخصی واجتماعی شود.

4-  ترس و اضطراب : ترس یک حالت عاطفی منفی معطوف به یک شیء ، موضوع یا شخصی خاص است. ترسهای شدید هراس نامیده میشوند. ترس اغلب سبب اجتناب فرد از منبع ترس می شود . چنین اجتنای ممکن است ترس را تداوم بخشد و مواجه شدن با موقعیت را سخت تر و سخت تر کند.در نتیجه ، ترس به گونه ای افراطی تشدید میشود.

5-  اضطراب : احساس خطر یا تهدیدی است که در آن خطر را به روشنی نمی توان مشخصی کرد این احساس با شیء موضوع یا شخص خاصی در رابطه نیست ، وقتی مضطرب می شویم اضطراب در نوجوانان خود را به شکلهای مختلف نشان می دهد . فعالیت اجباری ، واکنشهای هیجانی نامناب در موقعیتهای یا احساس حق به جانبی تعقب گونه

6-  تنهایی: به طور متوسط در یک دوره دو تا سه هفته ای بیش از 25درصد افراد بزرگسالان در امر یک احساس تنهایی دردناک را گزارش میدهند و این میزان برای نوجوانان تا حدی بالاتر است.
( رابی 1989)

نوجوانن احتمال داردبه علت حساسیتشان نسبت به ظاهر فیزیکی و پذیرفته شدن از سوی آشنایان و همسالان در معرض احساس رها شدگی باشند.

خودمحوری این احساس را تشدید می کند. تأکید جامعه برای با دیگر ان بودن ممکن است منجر به تنها بودن و ناتوانی در استفاده از زمان تنهایی به شیوه ای سازنده و از نظر شخصی رضایت بخش شود. نیاز برای معاشرت دائم گاهی اوقات در نوجوانان نشانه افسردگی است.

7-  احساس افسردگی : هر فردهی گاه گاهی احساس غمگینی یا ناشادی میکند تنها زمانی که افراد احساس غمگینی یا بی تفاوتی شدیدی را تجربه کنند و یا این احساس ها طولانی شود روان شناسان ممکن است آن را افسردگی بدانند. نوجوانان خواه از نظر بالینی واقعاً افسرده باشند خواه نباشند وقتی که خواسته های آنها با ناکامی مواجه شود ( مثلاً ، برای یک تیم ورزشی انتخاب نشوند. به عنوان مبصر انتخاب نشوند، دریک درس نمره پائینی بگیرند. ممکن است احساس بسیار بدی داشته باشند.

سوگ، یکی از مشکل ترین هیجانهای آدمی است که باید با آن مقابله نمود کودکان تاحدی از شرایطی که موجب سوگ می شود به دور هستند. اما نوجونان تماسهای اجتماعی و سیعتری دارند و وقایع و تأثیر آنها را برخود و دیگران عمیق تر می فهمند.

کنترل هیجانها در نوجوانی:

یادگیری آگاه شدن، فهمیدن و پذیرش احساسهای ذهنی یک جنبه مهم رشد شخصیتی در طی نوجوانی است همچنین .افراد نوجوان باید بیاموزند تا بر مشکلاتی که در ابراز احساسات وجود دارد فائق آیند. یعنی ، باید بیاموزند که چه زمان و چونه احساسات خود را نشان دهند و رفتار آنها چه یپامدهایی ممکن است برای خود و دیگران داشته باشند. ماهر شدن در کنترل هیجان ها نیازمند زمان و تجربه است. در فرایند یادگیری این مهارتها، نوجوانان گاهی نوسان خلقی از یک قطب افراطی به قطب دیگر را تجربه می کنند.

نوجوانان در کنترل هیجانها با دو تکلیف مواجه می شوند( چیکر نیک 1969)

1-  مطالبی را که در مورد سرکوبی هیجاانی درکودکی آموخته اند فراموش کنند. تنها پس از آنکه آنها آموخته اند احساسات خود را به صورت جنبه های موجه و ارزشمند تجربه خود بپذیرند می توانند با دومین تکلیف یعنی کنترل های انعطاف پذیر همخوان با خود مواجه شوند.

2-  فرد احساسهای خود را بر اساس آنچه که از والدین ، همسالان ... در خود درونی کرده است ابراز یا بازداری می کند.( ماهنامه تربیت مقاله دکتر اسمائیل بیابانگرد)

در ادامه بحث بدلیل رابطه زیاد بین رشد هیجانی و اجتماعی در مراحل جوانی، میانسالی و پیری رشد هیجانی و اجتماعی را با هم بررسی می کنیم و رویدادهای مهم را دراین مراحل رشدی به اختصار بیان می کنیم:

 

 

 

*برخي از رويدادهاي مهم رشد هيجاني / اجتماعي در مرحله جواني

سن

 

رشد هيجاني / اجتماعي

 

20 تا 30 سالگي

 

•به طور فزاينده اي احساس مي كند كه بر رويدادهاي زندگي خود كنترل دارد.

•احتمالا به هويتي كه از لحاظ شخصي معني دار است دست مي يابد.

•روابط خشنود كننده اي را با دوستان و همكاران برقرار مي كند.

•تنهايي ابتدا در اين دهه به اوج مي رسد و بعد در طول بزرگسالي كاهش مي يابد.

 

30 تا 40 سالگي

 

• ساختار زندگي را ارزيابي مجدد مي كند و مي كوشد تا عناصري را كه نامناسب هستند تغير دهد

 

برخي از رويدادهاي مهم رشد هيجاني / اجتماعي در ميانسالي

سن

 

رشد هيجاني / اجتماعي

 

40 تا 50 سالگي

 

• زايندگي افزايش مي يابد.

•بيشتر روي زندگي اي كه از لحاظ شخصي معني دار است تمركز مي كند.

•امكان دارد كه وظيفه شناسي افزايش يابد در حالي كه روان رنجور خويي كاهش يابد.

•امكان دارد پدر بزرگ / مادر بزرگ شود.

•تعداد دوستان عموما كاهش مي يابد.

•رضايت شغلي معمولا بيشتر مي شود.

 

50 تا 60 سالگي

 

•تغييرات هيجاني اجتماعي مانند دوره قبل ادامه مي يابند.

 

 

خبرگي هيجاني از نظر لابووي-ويف:

خاطر نشان مي شود كه سالخوردگان از نظر بهينه سازي عاطفه بهتر مي شوند.(توانايي به حداكثر رساندن هيجان مثبت و كاهش دادن هيجان منفي).سالخوردگان با احساس هاي خود نيز بيشتر در ارتباط هستند كه اين به خبرگي انها در پردازش اطلاعات هيجاني و تنظيم كردن عاطفه منفي كمك مي كند.

*با اينكه سالخوردگان در معرض خطر انواع تغييرات ناگوار زندگي قرار دارند ولي اين رويدادها در سالخوردگان كمتر از جوانان موجب استرس و افسردگي مي شوند.بسياري از سالخوردگان ياد گرفته اند با اوقات دشوار كنار بيايند.

*در صورت وقوع طلاق استرس آن براي سالخوردگان بيشتر از جوانان است . زنان به خاطرمشقت مالي بيشتر و احتمال كمتر ازدواج مجدد از طلاق اواخرعمر بيشتر از مردان رنج مي برند.

برخي از رويدادهاي مهم رشد هيجاني / اجتماعي در پيري

سن

 

رشد هيجاني / اجتماعي

 

65 تا 80 سالگي

 

•پيچيدگي عاطفي – شناختي كاهش مي يابد.

•بهينه سازي عاطفه و توانايي به حداكثر رساندن هيجان مثبت افزايش مي يابد.

•بر اساس هيجان دنبال كردن روابط خوشايند و اجتناب كردن از روابط ناخوشايند شريكان اجتماعي را انتخاب مي كنند.

 

80 سالگي و بالاتر

 

•تغييرات هيجاني و اجتماعي فوق ادامه مي يابد.

 

رهنمودهايي براي تحقيقات آينده:
به سبب اينکه تحقيق در زمينه رشد هيجاني هنوز مراحل اوليه خود را طي مي‏کند، به طور گسترده بر تلاش‏هاي تحقيقي جداگانه برخاسته از ديدگاه‏هاي نظري محدود، و با تأکيد تقريبا زياد بر رشد کودکي و خردسالي مبتني مي‏باشد. بنابراين، دو پيش‏نياز کلي براي تحقيقات آينده وجود دارد:

الف. يکپارچه‏سازي ديدگاه‏هاي نظري و همکاري ميان رشته‏اي
 ب. گسترش دامنه تحقيقات به دوران نوجواني و جواني

به علاوه، تحقيق وسيع‏تر در زمينه هيجان‏ها با گرايش تربيتي مورد نياز است. اول اينکه، دانش معاصر درباره عواطف مرتبط با يادگيري و موفقيت، به طور گسترده به آزمون اضطراب محدود است.
دوم اينکه، مطالعات بيشتري در رابطه با رشد هيجان‏هاي اجتماعي که ساختار ارزش‏ها، هويت، و رفتار اجتماعي را تنظيم مي‏کنند، ضروري است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

1-  برک، لورا ( 2007) . روانشناسی رشد ( از لقاح تا کودکی ) ، ویراست چهارم ، مترجم: یحیی سید محمدی ( 1389) ، انتشارات ارسباران : تهران

2-  برک، لورا( 2007) . روانشناسی رشد ( از نوجوانی تا پایان زندگی ) ، ویراست چهار م، مترجم : یحیی سید محمدی(1389) انتشارات ارسباران : تهران.

3-  مقاله: جوان و هیجان ، پدید آورنده : مهکام , رضا . برگرفته از سایت www.daneshju.ir

4-  مقاله : رشد هیجانی                   برگرفته از سایت www.daneshju.ir

5-  ماهنامه تربیت، مقاله : رشد عاطفی در نوجوانی . بیابان گردف اسماعیل

6-  محمد کریم، خداپناهی . انگیزش و هیجان . انتشارات سمت: تهران (1389)

7-  مهشید , فروغان . رشد انسان



تاريخ : پنجشنبه یکم دی 1390 | 12:53 | نویسنده : |
  • آریس دی ال
  • گارفیلد